شناسايي ماهيت وقف

شناسايي ماهيت وقفنويسنده با بيان اينکه معمولاً تعريف هايي که از ماهيت اشياء مي شود پيشيني و متأثر از منطق يونان و فلسفه ارسطويي است ، دو روش ديگر را هم در تبيين ماهيت ذکر مي کند که پسيني است. وي آن دو را روش حقوقي و تاريخي نام نهاده و ماهيت وقف را از دريچه اين دو روش بررسيده است

مؤلف با تأکيد بر اينکه وقف يک ساختار کلي داراي اجزاء است و شخصيت حقوقي دارد، ضعف و نارسايي کتب فقهي در موضوع وقف را نبود نگاه کلان نگر به نهاد وقف مي داند. وي در روش حقوقي از موضوعاتي همچون شرايط مولد احکام وضعي و تکليفي وقف، شرايط عين موقوفه، وقف پول، وقف عين فاقد قبض سخن مي گويد و در روش تاريخي، نقش وقف در تاريخ را به اختصار بيان مي کند. با دو موضوع ساختار وقف و اهميت شخصيت حقوقي وقف پايان مي يابد.
کليد واژه
تعريف حقوقي، تعريف تاريخي، تاريخ وقف، شرايط وقف، ساختار وقف، شخصيت حقوقي وقف

مقدمه

اگر تعريف، آينه تمام‌نماي ماهيت يک چيز باشد و ماهيت نمايانگر آثار و لوازم و مختصات باشد، تعريف، گوياي ويژگي ها و مختصات است. وقف هم مثل ديگر مفاهيم و مقولات آثار و خواصي دارد که با استقراء و احصاء اين خواص و آثار به ماهيت آن مي رسيم؛ آنگاه مي توانيم اين ماهيت را با کلماتي بيان کنيم و در واقع تعريفي از آن عرضه مي نماييم (1)
اما شناسايي ماهيت معمولاً به دو روش قابل اجرا است. اين مقاله درصدد بررسي اين دو روش است که آنها را روش حقوقي و روش تاريخي نام گذاري کرده ام. البته مرسوم است ماهيت هر چيز را با بيان جنس، فصل و عَرَض مي شناسانند. اين روش که امروزه به نام روش پيشيني مشهور است از دوره يونان باستان و فلسفه ارسطويي به ارث رسيده است.
هدف اين مقاله شناسايي و کشف ماهيت (چيستي/خواص و آثار ويژه) وقف است؛ البته نه از طريق تعريف هاي انتزاعي و پيشيني، بلکه از طريق تحقق و شرائطي که صحت وقف وابسته به آنها است. دوم از طريق کارکرد تاريخي وقف.
همگان وقف را از طريق تعريف هاي عرضه‌شده مي شناسند؛ چون همگان وقف را از اين طريق مي شناسند و روشي معمول و متداول است؛ نيز بسيار در اين زمينه بحث شده و به اشباع رسيده، فکر کردم به شيوه هاي جديدتر فکر کنم.
نکته مهم ديگر اينکه معمولاً وقف را به صورت ترکيبي و به‌هم‌پيوسته و به صورت يک کل منظور نمي کنند، بلکه نگرش تجزيه اي غالب است. مثلاً فقها به هنگام بررسي وقف، از عين موقوفه، واقف، موقوف عليهم و ... صحبت مي کنند و هيچ گاه از يک پديده کلي که در درون ساختار خود همه اين اجزاء را دارد بحث نمي کنند. اما جديداً در بين حقوق دانان و فلاسفه حقوق، مبحثي به نام «شخصيت حقوقي» مطرح شده که ناظر به بررسي کل يک پديده نه اجزاء آن است.
از نظر شخصيت شناختي وقف، نخست بايد کل وقف ارزيابي و تحليل شود، آنگاه کارکرد عمومي اين دستگاه بررسي گردد.
خلاصه اين که براي شناخت وقف سه راه وجود دارد: يکي پيشيني است و بدون ملاحظه کارکرد، تأثير، روابط و تعاملات دروني و بيروني که تعريف، با استفاده از داده هاي لغوي يا منصوص شرعي ارائه مي شود. معمولاً ابتداي هر باب فقهي، تعريف هاي اين گونه اي عرضه مي شود.
دوم و سوم دو شيوه‌اي است که پس از تحقق وقف و بر اساس کارکرد آن به بيان ماهيت آن مي پردازد.

شيوه حقوقي

فقيهان و حقوق دانان هر آنچه شرائط صحت را نداشته باشد اساساً فاقد عنوان مي دانند. تلبس مثلاً صلاه به اين عنوان، اوراد، اذکار و اعمالي است که حداقل شرائط مقبوليت را داشته باشد، وگر نه اعمال و اذکار فاقد شرائط، در حقيقت فاقد عنوان صلاه است (2)
در واقع ماهيت عنوان فقهي مشروط به شرائطي است که بدون آن شرائط، اصل ماهيت زائل مي گردد.
از سوي ديگر، ماهيت وقف با احصاء شرائط و انطباق آنها با واقعيت ها قابل شناسايي است. بنابراين شرائطي که فقها و حقوقدانان براي وقف مطلوب در نظر گرفته‌اند نشانگر اين است که يک وقف در چه شرائطي مشروع و در چه شرائطي نامشروع، يا وقف در چه شرائطي واقعاً وقف است و در چه شرائطي واقعاً وقف نيست تا تعريف‌پذير باشد. اين مباحث نشانگر تعريف فقها از وقف و ماهيت آن است. در واقع در يک روش، براي شناخت ماهيت يک پديده مي‌توان به شرائط تحقق آن نظر افکند.
توضيح اين که همه پديده ها، چند لايه دارند؛ اين لايه ها را درگاه وجودهاي يک پديده ناميده اند و گفته اند: وجود ذهني سپس وجود کتبي و لايه عيني و خارجي، سه لايه مهم پديده هايند. وقف نخست به صورت يک نقشه ذهني است. بعداً روي کاغذ ترميم مي شود و آنگاه اجرا مي گردد. شرائط در واقع زمينه ها و عوامل اجراي اين مفهوم است. براي اين که وقف از يک مفهوم ذهني يا يک توصيف مکتوب به يک واقعيت عيني تبديل شود، نياز به عوامل و زمينه هايي دارد که اصطلاحاً به آن شرائط گفته مي شود. اما اگر بخواهيم اين پديده را بشناسيم، يک روش اين است که واقعيت خارجي و عيني اين پديده را بررسي کنيم و ببينيم آيا شرائطي که در مرحله ذهني و کتبي ملحوظ بودند محقق يافته و اجرا شده اند؟ اين گونه تحليل ها، نوعي شناخت به ما مي دهد که از آن به روش حقوقي براي شناخت وقف ياد کرده ايم.

انواع شرائط

در موضوع وقف، شرائطي که موجب صحت يا فساد وقف مي‌شود يعني ايجادکننده حکم وضعي است؛ و نيز شرائطي که احکام تکليفي در پي دارد به چند دسته تقسيم مي‌شوند که نمونه‌هاي مشهور هر دسته در اينجا معرفي مي‌گردند:

شرايط عين موقوفه

به اتفاق تمام مذاهب، وقف داراي چهار رکن است: صيغه، واقف، عين موقوفه و موقوفٌ عليه.
در شرع و قانون، هر يک از اين چهار رکن بايد با شرايط شرعي و قانوني خاص اجرا شود تا وقف به صورت صحيح تحقق يابد (3)
امّا مال موقوف يا عين موقوفه بايد داراي چهار شرط باشد:
1- عين باشد، نه دين يا منفعت؛
2- با بقاي عين بتوان از آن انتفاع برد؛
3- ملکِ واقف باشد، نه ملک ديگري؛
4- امکان قبض آن باشد (4)
تحقق وقف منوط به عين بودن موقوف، قابليت انتفاع داشتن، مملوک و مقبوض واقف است. يعني همه اينها در ماهيت وقف مدخليت و مشارکت دارند. از سوي ديگر تعريف وقف منوط به اينهاست. از سوي ديگر هر نوع کارآمدي از ديدگاه اسلام قابل قبول نيست، بلکه وقفي که مشروط به شرايط خاص باشد مقبول است. براي کارآمد شدن اين وقف بايد تدبير نمود (5)
صاحب جواهر و بسياري از فقها، قانون کلي اينکه چه چيزي را مي‌توان وقف کرد چنين گفته‌اند: هر چيزي را که بتوان با حفظ عين آن، منفعت حلالي برد، وقف کردن آن صحيح است.
بنابراين سه دسته مال متصور است:
عين بقادار ولي بدون منفعت، عين زايل‌شونده ولي داراي منفعت، عين زايل‌شونده و بدون منفعت.
همه سه گزينه فوق مطابق ضوابط شريعت نيست و براي هر يک مثال هايي ذکر کرده اند. براي دسته اول چيزهايي مثل خون را که در قديم منفعت و سود حلال نداشت مثال زده اند. يا وقف ادوات لهو و لعب و هر آنچه اصلاً داراي منفعت نيست.
دسته دوم سود بردن از چيزهايي است که مساوي با از بين رفتن آن است؛ مانند: خوردني‌ها، شمع و مانند آن.
اين شرايط گوياي اين است که وقف نوعي سرمايه گذاري است. اصل سرمايه بايد محفوظ بماند و درآمد آن به مصرف نيازهاي مقبول برسد. متأسفانه تلقي اغلب و اکثر مردم اين است که وقف، مالي براي تأمين نيازهاي خاص است که پس از تأمين نياز از بين مي رود. در حالي که تلقي شارع بر عکس است و مي خواهد اصل مال تا ابد بماند و زايل نشود و صرفاً از منافع و ثمره آن بهره مند گردند.

وقف پول

 

ادامه نوشته

پيدايش و چشم انداز وقف خانواده

پيدايش و چشم انداز وقف خانواده
پيدايش و چشم انداز وقف خانواده
نويسنده:ماجده اسماعيل عبد المحسن
مترجم : سید باقر حسینی
 
از نظر تاريخي بايد گفت که نهاد غير انتفاعي وقف ، نقش قابل توجهي در پيشبرد جوامع اسلامي همچنين در کمک به دولت اسلامي براي تهيه خدمات اساسي آنطور که هست ايفا کرده است.اين نهاد از بخش هاي تربيتي بهداشتي حمايت، زير بناهاي اساسي را تدارک ، تامين شغل، بالابردن فعاليت هاي تجاري، تهيه غذا براي گرسنگان ، پناه دادن به مستمندان و نيازمندان و علاوه بر حمايت از بخش هاي کشاورزي صنعتي بدون هزينه براي دولت است.
بهرحال، اين نقش از پايان قرن نوزدهم تاکنون که دولت ها در کشورهاي مختلف مسلمان اين حق را به خود دادند که امور حکومتي خود را متمرکز و وقف خانواده را ضبط و ملغي اعلام کنند، وخيم تر شده چراکه با انجام چنين کاري، دولت ها اميد داشتند ، تمام مشکلاتي که براي اموال وقفي در آن زمان اتفاق افتاد بود را حل خواهند کرد،ولي آنها درک نکردند که نقش قابل توجه وقف در طول قرن هاي گذشته ، را از بين مي برند.
اين مقاله به پيدايش قانون و پيشرفت وقف خانواده خواهد پرداخت. اين مبحث نيز اهميت ايجاد وقف خانواده در زمان حضرت پيامبر(صلي الله عليه وآله) و علل ابطال آن تقريبا در همه کشورهاي اسلامي از سال هاي 1950 ميلادي مطرح خواهد کرد. علاوه برآن، در اين مقاله توصيه اي براي بازبيني قانون وقف خانواده و تشويق مردم براي ايجاد وقف هاي جديد تقديم خواهم کرد.

تعريف و طبقه بندي وقف

واژه هاي وقف (جمع آن اوقاف ) و حبس (جمع آن احباس)، هردو به معناي متوقف کردن، جلوگيري کردن، امتناع کردن يعني الحبس و المنع. واژه تسبيل نيز به همان معني بکاربرده مي شود، يعني، ايثار در راه خدا(في سبيل الله ).
وقف را مي توان بدين صورت تعريف کرد:
نگهداري اموال (منقول يا غير منقول) توسط باني(بانيان) و اهداي به ذي حقِ انتفاع از نمائات چه صاحبان حق عموم باشند و يا خانواده.
وقف به سه نوع تقسيم مي شود، وقف خيري (وقف عموم)، الوقف الاهلي (وقف خانوادگي) و الوقف المشترک (آميزه اي از وقف عام و خانواده).

وقف خيري/ وقف عمومي

موقوفه يک واقف جهت حمايت از رفاه عموم مستمندان و نيازمندان در جامعه است. واقفين در اين مورد، اين نوع وقف را به صورت غير منقول مانند ساخت مساجد، مدارس، بيمارستان ها، دار الايتام و مهمانخانه ها يا اموال غير منقول مانند کتاب، اسلحه، غلات، پول و غيره را ايجاد مي کنند.

الوقف الاهلي/ وقف خانوادگي

الوقف الاهلي، الوقف الذري ، وقف علي الولد همگي مانند هم و به وقف خانوادگي مربوط مي شود. واقف، در اين مورد، اموال خود را وقف فرزندان خود، نوادگان، آشنايان يا اشخاص ديگر که خود تعيين مي کند. اگر افراد ذي نفع به تشخيص واقف ديگرزنده نيستند، در اين صورت، اموال وقفي تنها براي مقاصد رفاه عموم واگذار مي شود. اين نوع وقف توسط حضرت پيامبر(صلي الله عليه وآله) مورد تأييد واقع شد، چون ايشان اصحاب خود را جهت وقف به نزديک ترين خويشاوندان تشويق مي کرد. علاوه براين، حضرت پيامبر(صلي الله عليه وآله) اعلام کرد که بهترين کار نيک، توجه به خواسته هاي خويشاوندان است که اين عمل، نيک تر از آن است که صدقه به متکدي داده شود.

الوقف المشترک / آميزه وقف عمومي خانوادگي

وقف يک واقف جهت حمايت از عموم و خانواده است، يعني، واقف قسمتي از اموال خود را به خانواده خود وقسمتي ديگر به عموم اهدا مي کند. اين نوع وقف توسط حضرت پيامبر(صلي الله عليه وآله) توصيه و همسران واصحابش بدان عمل کردند.

قانون وقف خانوادگي

قانون وقف خانوادگي از همان قانون وقف عمومي تبعيت مي کند. به عنوان نمونه، براي اينکه وقف خانوادگي معتبر باشد، شرايط و محدوديت هاي مشخصي وجود دارد که توسط اکثريت فقهاي مسلمان مورد اتفاق قرارگرفته است. ما معتقديم، در حال حاضر، طرح اين شرايط و محدوديت ها بدليل اهميت احياي قانون وقف خانوادگي، سودمند است.

شرايط اعتبار وقف

پنج شرط اعتبار وقف به شرح زير است:
* واقف بايد عاقل باشد ، بالغ و حر و وي بايد توانايي انتقال اموال از ملکيت خود به ملکيت خدا را دارا باشد. اين بدان معني است که وي مالک اين اموال يا از درآمد خود يا از طريق ميراث باشد.
*اموال اهدايي را مي توان منقول يا غير منقول تقسيم بندي کرد.
* واقف بايد يک متولي (مورد اعتماد) منصوب نمايد، يا خود را منصوب يا شخص معيني به جهت اداره امور و مديريت وقف تعيين کند. وي نيز بايد حق تعيين جانشين متولي خود در صورتي که متولي فوت کند يا ناتوان از انجام وظايف خود شود، داشته باشد.
* افراد ذي نفع بايد توسط واقف در باره وقفيه (عمل وقفي) خود، تعيين شوند. اين افراد ذي نفع را مي توان يا خويشاوندان واقف يا براي عموم در صورتي که آنان وقف را در خصوص مسجد، مدرسه، بيمارستان و غيره باشد.
*ايجاد وقف مي تواند شفاهي، يعني، کلامي همراه باعملي، چون ساخت مسجد و دعوت مردم به نماز خواندن در آن باشد. يا وقف نيز مي تواند به شکل نوشته موسوم به عمل وقف باشد. از آنجائي که اين اعلام وقف به صورت نوشته توسط فقيه مسلمان بيشتر از نوع شفاهي آن سفارش شده است، ما سفارش مي کنيم اگر همه سوابق و مستندات در پوشه هاي مناسبي در کامپيوترها به عنوان ذخيره حفظ و نگهداري شود، بهتر است. اين امر از طرفي بر مديريت مناسب تأکيد دارد، و از طرفي ديگراسناد را براي نسل آينده حفظ مي کند.

محدوديت هاي کليدي وقف خانوادگي

فقهاي مسلمان در باره محدوديت هاي وقف، متفقند همين که اموالي به عنوان وقف شامل وقف خانوادگي بحساب آيد، بايد تحت سه محدوديت کليدي قرار بگيرد.

* قطعيت

مهم ترين شاخص وقف است زيرا که اجماعي ميان فقهاي مسلمان وجود دارد که واقف نمي تواند اهدا را که از قبل به عنوان وقف اعلام کرده است، باطل کند. اين يعني همينکه يک واقف اعلام کند که اموالش وقف(عمومي يا خانوادگي) است، قطعيت پيدا مي کند و وارثان وي نمي توانند اعتبار آن را عوض کند. اين محدوديت ها تأکيد دارند که تا آنجايي که وقف براي اهداف انساني واگذار شده، واقف يا نوادگان ايشان هيچگونه حق استرداد آن را ندارند. بنابراين، در اين صورت، اين امر به سود دهي اکثريت مردم ادامه و واقف، در همان حال، از خدا سبحانه و تعالي ثواب مي گيرد.

* ابدي بودن

وقف درست از لحظه واگذاري است. اکثريت فقهاي مسلمان متفقند که وقف از لحظه واگذاري ابدي مي شود. اين مهم ، از طرفي، تأکيد دارد که هيچ مصادره اموال وقفي توسط دولت يا افراد صورت نمي گيرد. و از طرف ديگر، اين امر تآکيد دارد که هيچ مصادره اموال وقفي توسط دولت يا افراد صورت نمي گيرد. و از سوي ديگر، اين امر بر حمايت منظم و مستمر از وقف نسبت به خرج براي اماکن خيريه چون مسجد، بيمارستان، دارالايتام، مدرسه و غيره تآکيد مي کند.
برخي بر اين باورند که غير قابل انتقال بودن وقف از لحظه اعلام آن است. اين مهم از لحظه انتقال اموال وقفي به خدا، شروع مي شود، اگر چه حق انتفاع از مستغلات غير از آن استنباط مي شود، بتواند به نفع انسان باشد. همه فقها متفق القول هستند که هيچ کس نمي تواند آن را مصادره کند و بنابراين اموال وقفي همچون سرمايه مسدود ( بلوکه شده) است. اموال غير قابل انتقال نمي توانند در معرض فروش، حل و فصل، رهن، هديه، ميراث يا هرگونه مصادره همانطورکه در حديث زير مشخص شده است. همه اين شرايط و محدوديت ها براي نسل هاي حال و آينده سودمند خواهد بود.

پيدايش وقف خانوادگي

اگر چه خداوند سبحانه و تعالي به واژه وقف در قرآن اشاره اي نکرده است، اما چند آيه اي در باره مسائل نيکوکاري حامل اصل وقف، همانطورکه در آيه زير بدان اشاره شده است، وجود دارد.
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْ‏ءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ
ابو طلحه اين آيه قرآني را تفسير کرده بود. عبيد الله يکي از اصحاب حضرت پيامبر(صلي الله عليه وآله) عزيزترين باغ خود به نام "بروحه" پر از نخل که روبروي مسجد النبي بود را وقف کرد. حضرت پيامبر(صلي الله عليه وآله) به آنجا مي رفت و از آب شيرين آن مي نوشيد. لذا، هنگامي که اين آيه نازل شد، ابو طلحه به حضرت پيامبر(صلي الله عليه وآله) گفت:
اي رسول خدا! خداوند سبحان مي فرمايد: شما به نيکي (پاداش بهشت) نخواهي رسيد، مگر اينکه آنچه را که دوست مي داريد، در راه خدا انفاق کنيد. و بدون شک، باغ نخل "بروحه" عزيزترين اموال من است. بنابراين، من مي خواهم آن را به عنوان کارنيک ، در راه خدا بدهم. توقع ثواب آن را از خدا دارم. اي رسول خدا! آن را، هرجا که خدا مي خواهد، خرج کن. در اين باره، حضرت پيامبرفرمود: اين اموال مناسبي است. اي ابو طلحه ! آنچه را که گفتي، شنيدم. و من فکر مي کنم مناسب است که آن را به خويشوندان خود بدهي. ابوطلحه گفت: اي رسول خدا! اين چنين خواهم کرد. ابوطلحه، سپس، آن باغ را در ميان خويشاوندان و پسر عموهاي خود تقسيم کرد.
پيامبر اکرم (صلي الله عليه وآله) ، در بسياري از احاديث ايجاد وقف خانوادگي را تشويق کرده است. به عنوان نمونه، حديث زير نه تنها ايجاد وقف خانوادگي را مشخص مي کند، بلکه قانون و مديريت آن را نشان مي دهد:
ابن عمر نقل کرد: در زمان حيات پيامبر اکرم (صلي الله عليه وآله) ، عمر قسمتي از اموال خود را، يعني باغ خرما به نام "صمغ" داد. و سپس گفت: يا رسول الله! اموال بسيار گرانبها دارم و مي خواهم به عنوان امر خير بدهم. پيامبر اکرم (صلي الله عليه وآله) فرمود:
آن را به عنوان وقف، همراه با زمين و درختان، بدهيد، به شرط اينکه زمين و درختان نه بفروش برسند، نه اهدا شوند و نه به ارث گذاشته شوند، اما ميوه ها در راه خير مصرف شوند. بنابراين، عمر آن را وقف کرد. در راه خدا، آزادي برده ها در راه مستمندان، مهمانان، مسافرين و خويشاوندان بود. شخص شاغل به عنوان مدير آن مي تواند به طور معقول و منصفانه از آن بخورد و اجازه دهد دوست خود از آن ميل نمايد به شرط اينکه قصد ثروتمند شدن از آن را نداشته باشد.
حديث فوق قوانين بسياري را به تصوير مي کشد. در مثال نخست، همينکه اموال وقف شود، نبايد فروخته يا به ارث برده يا به عنوان هديه داده شود. دوم اينکه، بستگي به واقف دارد که کسي يا نهادي احساس کند بيشتر بدان نياز دارد، يعني، به عموم يا به خانواده اش وقف نمايد. در اين صورت، خليفه عمر هر دو را به عموم و خانواده اش اختصاص داد. سوم اينکه اداره امور وقف نيز از زماني که خود واقف وقف خود را اداره نمايد، مشخص مي شود ودر همان وقت وي مي تواند تا زماني که انسان زنده اي به طور معقول از آن استفاده نمايد.
نمونه هاي مشابه از اصحاب رسول اکرم (صلي الله عليه وآله) چون الحميدي و شيخ البخاري که نام صحابه ، وقف ها و استفاده هاي آن را برده است، به استحضار رسيد. وي گفت که خليفه ابوبکر خانه اش را به فرزندانش وقف کرد، عمر بن الخصاب زمين خود در "صمغ" را به فرزندان خود وقف کرد. سعد بن ابي وقاص خانه اش در مدينه و مصر را به فرزندان خود وقف کرد. زبير بن عوام خانه هاي خود در مکه و مصر و پول اش در مدينه را به فرزندان خود وقف کرد. عمر بن عاص خانه اش در مکه را به فرزندانش وقف کرد. و حکيم بن حزام خانه هاي خود در مکه و مدينه را به فرزندان خود وقف کرد. علاوه بر اين، اکثر همسران حضرت پيامبر(صلي الله عليه وآله) وقف خانوادگي داشتند. به عنوان نمونه، عايشه، ام سلمه، ام حبيبه، صفيه و حفصه اموال خود را به بنفع خويشاوندان وقف کردند.
همه اينها مثال هاي مناسبي هستند که وقف خانوادگي را از زمان حضرت پيامبر(صلي الله عليه وآله) را نشان مي دهد. اين گواه مناسبي براي کشورهايي که اين نوع وقف را امروزه فسخ کرده اند، مي باشد و ما آن را در زير به بخث خواهيم گذاشت.

تغيير و تحولات وقف خانوادگي

سوء مديريت قضيه وقف خانوادگي از زمان ممالک شروع شد. اما بدليل قدرت فقهاي مسلمان طي آن دوره که در برابر سلاطين و حاکمان مقاومت مي کردند و از هرگونه ضرر به اموال وقفي جلوگيري مي کردند، نهاد وقف زنده ماند. پيش از دوره ممالک ، هيچگونه زمين وقفي کشاورزي نبود، زيرا که در آن دوره همه زمين ها متعلق به دولت بود، يعني، مالکيت را مجددا بدست آورد، و آنچه را که به شهروندان عادي و کشاورزان صرفا حقوق مالکيت و حق انتفاع از مستغلات غير بود. با اين وجود، در دوران ممالک، وقف زمين کشاورزي مجوز داشت مردم، از آن زمان به بعد، شروع به وقف بسياري، از جمله زمين هاي کشاورزي کردند. افزايش تعداد وقف ها، دولت را مجبور به ايجاد سه وزارتخانه نظارت بر چنين وقف هايي کرد: ديوان الاحباس و المساجد، ديوان الحرمين الشريفين و ديوان الاوقاف الاهليه. سوء مديريت امنا، باگذشت زمان و افزايش تعداد اموال وقفي، به وقوع پيوست. اين قضيه اوضاع را بدتر کرده بود. به عنوان نمونه، بعضي از امنا سعي مي کردند بعضي از اموال وقفي را از راه استبدال مصادره کنند. نمونه مناسب اين مورد، در کتاب خطط المقريزي بدان اشاره شده است. ايشان مي گفت که امين جمال الدين يوسف دو شاهد آورد که به قاضي القضاه کمال الدين شهادت بدهند که وقف همسايه به آنها ضرر رسانده است. لذا، آن اموال وقفي باپول معاوضه و سپس امين آن را گرفت. اما فقهاي مسلمان در آن وقت قوانين و مقرراتي براي حمايت از هرگونه آسيب به اموال وقفي صادر مي کردند. به عنوان نمونه، در باره آن مورد، فتوايي که تبادل اموال وقفي تنها براساس تبادل هرگونه اموال وقفي با اموال ديگر صادر کردند. علاوه براين، در دوران الضاهر بيبرز که سعي مي کرد تمام زمين ها از جمله زمين وقفي را مصادره کند، امام محيي الدين النووي از انجام چنين کاري بازداشت. بهرحال، ماليات برزمين هاي ملکي از جمله زمين وقفي ماليات وضع کرد. محمد علي پاش همان کار را تکرار کرد. مضاف براين، برقوق اتابک در قرن هشتم تلاش کرد تا وقف خانوادگي را لغو کند. دليل وي اين بود که اغلب اين وقف ها براساس زمين ملکي دولت، يعني، زمين "ميري" بود. بنابراين، اکثر وقف هاي حکام، چون وقف خانوادگي، وقف هاي غير مناسب بودند. لذا، فتوايي از سوي فقهاي مسلمان در باره اين قضيه صادر گرديد. اين فتوا مي گويد که هرگونه وقف خانوادگي درباره زمين "ميري" بايد لغو شود، به استثناي وقف عمومي. بااين وجود، در سال 827 هجري، وقتي که حکام شروع به وقف مشترک، يعني، خانوادگي و عمومي در زمين هاي "ميري" کردند، اين قانون مشکل ديگري را ايجاد کرد. با انجام چنين کاري، آنان از لغو وقف خود اجتناب کردند، زيرا که اين وقف عمومي بود، اما هدف اين قضيه اختصاص سهم بزرگ در آمد براي خانواده است.
در اواخر امپراطوري عثماني و در قرن 19 رژيم سلطان محمود دوم اصلاحاتي صورت گرفت که منجر به جدايي دولت از دين شد. اين اصلاح برنهاد وقف اثر کرد و وزير اوقاف از فقهاي مسلمان جدا شد. هدف اين اصلاح ادغام مراکز محلي و نظارت بروقف موجود با دفتر مرکزي استانبول است. مديران وقف جديد جهت اداره امور اوقاف منصوب شدند. در همان وقت ، فقهاي مسلمان که زير نظر مستقيم دولت کارمي کردند، کنترل اموال وقفي را از دست دادند، يعني، تمرکز امور باعث تضعيف مقام آنان در جامعه شد. اين امر منجر به گسترش سوء مديريت و خرابي خود سامانه وقف شد، زيرا که بسياري از مديران انتصابي بامسائل حقوقي اين نهاد آشنا نبودند.
ايجاد تمرکززايي وقف دري براي بسياري از مشکلات بازکرد. به عنوان نمونه، بيکاري را ايجاد کرد، زيرا که امنا توسط واقف منصوب مي شدند (در بسياري از موارد، پسران واقف) و به حقوق ماهانه وابسته بودند تا اداره وقف خود. علاوه براين، سوء مديريت در درون خود نهاد اتفاق افتاد، زيرا که اکثر اموال وقفي با مديريت امناي انتصابي که هيچ قصد حمايت از اين اموال را نداشتند، بود. اين امر بغير از دريافت حقوق ماهانه يا داشتن فرصت جمع آوري مال از عايدات وقف براي خود بود. اين امر، به نوبه خود، بسياري از اموال وقفي را بلا استفاده کرده است، زيرا پول کافي نبود آنها را نگه دارد. مضافا، افراد ذي نفع اصلي باسود شروع به دريافت قرض کردند و محصولات کشاورزي خود را از زمين وقفي گرو مي گذاشتند. اين عمل منجر به اينکه قرض دهندگان دست هاي خود را برروي محصولات کشاورزي زمين هاي وقفي قرض گيرندگان بگذارند. علاوه بر اين، مردم شروع به ايجاد وقف خانوادگي کردند تا دختران خود را از ارث محروم کنند. اين وضعيت تا زمان رژيم محمد علي پاش در قرن 19 ادامه داشت. وي از ميان دو ميليون زمين کشاورزي که به صورت زمين وقفي شده بود، 600000 فدان پيدا کرد، يعني، يک سوم زمين کشاورزي وقفي بدون پرداخت ماليات بود. اين بار دوم وضع ماليات بر اموال وقفي بود. اما اين بار، وي نيمي از ماليات بر زمين وقفي را وضع کرد، در حالي که ايشان تمام ماليات برزمين هاي کشاورزي خصوصي وضع کرد. زيرا اکثر مردم با اين سياست موافق نبودند و ادعا مي کردند که عايدات همه اين وقف ها حمايت از همه مساجد بود. محمد علي براي حفظ مساجد تلاش بسياري کرد و ماليات تمام بر زمين وقفي کشاورزي مانند زمين هاي ملکي خاص ديگر، وضع کرد. علاوه بر اين، بدليل مشکلاتي که از تمکززايي مديريت وقف ، مرقوم در بالا و بجاي يافتن راه کارهايي جهت حل آن معضلات، محمد علي پاش بدنبال فتوايي که به اول اجازه ضبط همه اموال وقفي چه خانوادگي و چه عمومي بود. وي، براساس اعتراضات سه فقيه مسلمان عبد الله بن مسعود، عبدالله بن عباس وقاضي شريح نسبت به ايجاد وقف، همه اموال وقفي را در سال 1862 لغو کرد. اين کار، تقريبا در همه کشورهاي خاورميانه که تحت سلطه امپراطوري عثماني بودند، دنبال شد. اگر چه وي در کاهش ايجاد اموال وقفي جديد موفق شد، اما، بهرحال، ايشان نمي توانست مانع از ايجاد وقف هاي جديدي توسط مردم و خويشاوندان خود شود.
علاوه براين، استعمار تقريبا در همه کشورهاي اسلامي تشنج زا بود. خرابي اين نهاد حتي پس از استقلال از حکومت استعماري همراه با مشکلات و لغو وقف خانوادگي ادامه داشت.

لغو وقف خانوادگي

آغاز انقلاب در 23 ژولاي 1952 در مصر شاهد نقطه آغازين لغو وقف خانوادگي نه تنها در مصر شد، بلکه در سوريه، تونس و پس از آن در ساير کشورهاي مسلمان بوده است. علاوه براين، اين قانون به وزارت اوقاف که در سال 1913 ايجاد شده بود، حقوق بسياري براي اموال وقفي داده بود. به عنوان نمونه، اين قانون اين حق را داده است که تمام وقف عمومي را مديريت، حق تغيير شرايط واقف و حق ابطال وقف به واقفين را داده است. نتها اين امر، بلکه مردم را از ايجاد وقف هاي جديد نااميد کردند. لذا، بسياري از واقفين شروع به لغو کردن اموال وقفي خود، به استثناي وقف مساجد، کردند. اين امر، در نتيجه سوء مديريت اموال وقفي، همانطور که در بالا ذکر شد، بخصوص وقف خانوادگي که در آن دوره اهداف را محقق نمي سازد، شروع شد. در واقع و بدليل نظارت نامناسب و سوء مديريت اموال وقفي قديمي براي خانواده ها، اختلافات متعددي و موارد غير نظامي اتفاق افتاد که روحيه برادري را تضعيف کرد و منجر به دشمني و نفرت در ميان اعضاي خانواده گرديد. علاوه براين، دولت متوجه شد که اين امر قسمت عظيمي از ثروت ملي که از بهره گيري مناسب آن به نحوي که به جامعه سود برساند و شايسته احزاب باشد، جلوگيري بعمل آيد.
مشکلات اشاره شده در فوق در باره وقف خانوادگي به عنوان عامل تشنج زا در مصر براي ضبط و لغو وقف خانوادگي عمل مي کرد. در سال 1952 اولين قانون شماره 180 به منظور لغو وقف خانوادگي صادر شده است. بدنبال آن قانون شماره 525 صادره در سال 1954 به وزارت، حق و ضبط و لغو هرگونه وقف خانوادگي و مبادله آن باپول و تقسيم سهام بين اعضاي خانواده را داد. در سال 1958 قانون ديگري به شماره 122 صادر شد که به وزارت اوقاف حق مديريت همه اموال وقفي را داد. بنابراين، تمرکززايي مديريت وقف نه تنها در مصر بلکه در اکثر کشورهاي اسلامي به وقوع پيوست.

فراخوان قانون نوين وقف خانوادگي

از نقطه نظرات فوق متوجه مي شويم که هر وقت سوء مديريت يا آزاررساني ها براي وقف خانوادگي اتفاق مي افتاد، دولت يا حکومت فورا بدنبال فتوا مي افتاد تا براي چنين وقفي راه و چاره حمايت از وقف خانوادگي مورد نظرحضرت پيامبر(صلي الله عليه وآله) و عامل به اصحاب و همسران وي را ضبط و يا لغو مي کردند. ما نير متوجه شديم بجاي اينکه هر کس در اين راستا به اين اموال مانند روزهاي صدر اسلام آسيب مي رساند، تنبيه مي شد، حکومت اين آزاررساني ها را تحمل کرد. قاضي القضاه هر اميني که گناه سوء مديريت در چنين اموالي وي ثابت مي شد، اورا در ملاء عام تنبيه مي کرد.
لذا، ما اعتقاد داريم وقت آن رسيده است که قانون وقف را بازبيني و مردم را به ايجاد وقف خانوادگي به سود آنان، خانواده ها و عموم باشد با درنظر گرفتن توصيه هاي زير، تشويق نمائيم .
*توصيه مي شود اين قانون که حق مصادره و لغو وقف خانودگي به حکومت در تمام کشورهاي مسلمان با پيروي از همان قانون مي دهد، بازبيني گردد.
* توصيه مي شود به واقفين حق مديريت وقف خود داده و حکومت و يا نهاد مذهبي به عنوان مجمع ناظر بتواند امنا را در صورت هرگونه سوء استفاده از اموال وقفي تنبيه نمايد.
* همچنين توصيه مي شود هيئت وقف ايجاد گردد. در اين هيئت اعضا از ميان واقفين انتخاب و بر مديريت وقف خود نظارت نمايند. همچنين سپاسگزاريم که افراد از دولت يا نهاد و مذهبي به عنوان عضو در اين هيئت دعوت و ارشادات خود را به واقفين به منظور نظارت مستقيم بر امنا ابلاغ نمايند.
* اگر چه ما به انعطاف بيشتر در ايجاد وقف خانوادگي توصيه مي کنيم. بهرحال، ايجاد چنين وقفي، در صورتي که حاکم شرع متوجه شود که قصد واقف ضد منافع اسلام، مانند محروم کردن بعضي اعضا از ميراث يا وصيت نامه هاي خود شود، بايد محدود گردد.
در پايان، اميد است که با طرح نقش تاريخي دولت اسلامي نسبت به نهاد وقف، حکومت ها در کشورهاي مسلمان قانون وقف خانوادگي را بازبيني و واقفين جديد جهت ايجاد اين نوع وقف با دادن اختيارات در مديريت وقف خود، تشويق نمايند. بهرحال، نظارت مستقيم حکومت يا نهاد ديني بر امنا بسيار توصيه مي گردد.
منبع: فصلنامه وقف میراث جاویدان ش 69

وقف پلی بین دو جهان

وقف پلی بین دو جهان
نویسنده: حسین قادسی

نگاه به وقف بیش از هر چیز ناشی از اندیشه معاد است. این نگرش که حیات آدمی پس از مرگ و زندگی چند ساله در این دنیا به پایان نمی رسد و انسان تنها محدود به این جهان فانی نیست و زندگی او پس از مرگ نیز تداوم دارد باعث گردیده تا اندیشه وقف به عنوان عاملی مؤثر برای ارتباط بین جهان ماده و جهان معنا در زندگی جوامع ایجاد گردد. وقف در بستر نگاه دین و مهمترین اصل آن یعنی معاد قرار دارد. این نگرش قبل از ظهور اسلام نیز وجود داشت اما با طلوع انوار حیات بخش دین مبین اسلام دارای اصول و چارچوبی شد که گستردگی طیف مخاطبان وقف و بهره وران از عواید موقوفات بخشی از این ضابطه مندی است. پیش از اسلام افرادی که اموال و دارایی های خویش را وقف می کردند نیات خود را برای وقف اموال در اموری کلی و یکسان که دیگران تعریف کرده بودند معطوف می کردند. مثلاً در برخی مذاهب منشعب از مسیحیت افراد متمول نیت می کردند تا پس از مرگشان بخشی از اموال و دارایی های آنان را در مراسم مختلف به طبخ انواع خوراکهای لذیذ اختصاص دهند و به افراد بی بضاعتی که به نام گناهخوار مشهور بودند بدهند تا آن ها با خوردن آن خوراکها گناههای فرد متوفی را به خود انتقال دهند! البته شکل دیگری از این مراسم (گناهخواری) وجود دارد که در کشور انگلستان و برخی فرق مسیحی که با کاتولیکها میانه خوبی ندارد اجرا می شود. Sea neater (گناهخواران ) افرادی هستند که ادعای استعداد و کرامت ویژه ای دارند؛ آنها با گرفتن پول هنگفتی از بستگان فرد در حال احتضار در بستر احتضار او حضور می یابند و با اجرای تشریفات و مراسم و آیینی، گناههای فرد رو به مرگ را اصطلاحاً می خورند! القائات در این مراسم به گونه ای است که هر چه گناهان فرد رو به احتضار، بیشتر باشد، فشاری که به وی و فرد گناهخوار وارد می شود بیشتر می گردد! اما پس از اجرای این مراسم، فرد رو به احتضار، بدون بار گناه از دنیا می رود!
در برخی دیگر از مذاهب مسیحیت به ویژه مذهب کاتولیک؛ افراد ثروتمند در قید حیات خود با مراجعه به روحانیون بلند مرتبه مسیحی از آنان قباله منزل در بهشت می خرند! و جالب اینکه هر قدر بیشتر پول بپردازند منزل خریداری شده بزرگتر و بهتر است!
هر چند اینگونه اعتقادات و مراسم و آئین ها که با لایه های ضخیمی از خرافات مخلوط است؛ ارتباطی با وقف ندارد اما توجه به معاد و اقدام جهت باقیات و صالحات را در جوامع گوناگون به تصویر می کشد.
با ظهور دین اسلام وقف با تأثیرپذیری از جهان بینی اسلامی و اعتقاد به معاد، به صورتی استوار و جهت دار مطرح گردید.

بینش اسلامی باعث شد ضمن آنکه روز به روز بر شمار موقوفات افزوده شود، جهت وقف و نیات واقفین نیز متوجه نکات ارزنده و ضرورتهای حیاتی همچون احداث مدارس؛ احداث بیمارستانها و مراکز درمانی؛ ساخت مساجد و اماکن مذهبی؛ رسیدگی به ایتام و افراد بی بضاعت و... در جوامع گردد.

بعدها بسیاری از کشورهای غربی نیز با تأسی از احکام وقف در اسلام و موارد مورد توجه آن طریقه وقف اموال و دارایی های خود را تغییر داده و به سبک و روش اسلامی عمل کردند.
تاریخچه وقف بعد از اسلام
رسول خدا (ص) اولین واقف در اسلام
ابن هشام می گوید: نخستین صدقه موقوفه در اسلام زمین های مخَیرِیق است که وی آنها را با وصیت در اختیار رسول خدا (ص) قرار داد و پیامبر آنها را وقف کرد. شرح ماجرا بدین قرار است که:
مخیریق از عالمان بزرگ اهل کتاب در مدینه بود. وی مردی ثروتمند بود و پیامبر را بسیار دوست داشت؛ از این رو در روز شنبه ای که جنگ اُحد آغاز شد به یهودیان گفت: شما می دانید که یاری دادن محمد (ص) بر شما لازم است، پس برخیزید و او را یاری دهید. آنها گفتند امروز شنبه است و طبق عقیده خودمان نباید کاری انجام دهیم!

ادامه نوشته

مجموعه ویژه‌‌نامه‌های «هفته وقف» منتشر شد


به مناسبت هفته وقف؛

مجموعه ویژه‌‌نامه‌های «هفته وقف» منتشر شد

مجموعه ویژه‌‌نامه‌های «هفته وقف» منتشر شد

 پایگاه فرهنگی واطلاع‌رسانی راسخون به مناسبت هفته وقف اقدام به تهیه‌ مجموعه ویژه‌‌نامه‌های «هفته وقف» کرده است.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، به مناسبت هفته وقف پایگاه فرهنگی واطلاع‌رسانی راسخون اقدام به تهیه و انتشار مجموعه ویژه‌‌نامه‌های «هفته وقف» کرده است.

این مجموعه ویژه نامه مشتمل بر100 مقاله با موضوعات روزهای هفته وقف، 30 سخنرانی، 840 پیامک و 985 استفتاء وقفی است.

ازجمله عناوین این ویژه نامه‌ها می‌توان به، «وقف،قرآن،ولایت،بصیرتدینی»، «وقف،سنتنبوی،سیره ائمه(ع)»، «وقف،نهادممتازدینی ونقش نظام اسلامی»، «وقف،تجلی مودت اهلبیت باتکریم امامزادگان»، «وقف، عمل امینانه به نیات واقفین و رفع نیازهای جامعه»، «وقف، بانوان واقف و توسعه مشارکت‌های اجتماعی» و «وقف، حماسه اقتصادی، ارتقای بهره‌وری و موقوفات بقاع متبرکه» اشاره کرد. این عناوین همنام با روزهای هفته وقف است.

برای مشاهده مجموعه ویژه‌‌نامه‌های « هفته وقف‌» به سایت اینترنتی راسخون به نشانی www.rasekhoon.net مراجعه کنید.

طرح «احسان ماندگار»؛ عامل گسترش سنت نبوی وقف به شيوه نوين در جامعه

عضو هيئت رئيسه كميسيون برنامه و بودجه مجلس شورای اسلامی با اشاره به اينكه طرح «احسان ماندگار» به نهادينه كردن فرهنگ و سنت حسنه وقف در جامعه كمك می‌كند، ابراز كرد: اين طرح ملي، وقف را به عنوان سنت نبوي به شيوه نوينی در جامعه گسترش داده و زمينه گسترش وقف را در ميان اقشار مختلف جامعه فراهم می‌كند.

  به نقل از دبيرخانه مركزی طرح ملی «احسان ماندگار»، غلامرضا اسداللهی، عضو هيئت رئيسه كميسيون برنامه و بودجه مجلس شورای اسلامی و نماينده مردم تربت جام، تايباد و باخزر در مجلس شورای اسلامی با اشاره به طرح «احسان ماندگار» به عنوان طرحی كه وقف را به شيوه نوينی در جامعه گسترش می‌دهد، اظهار كرد: اين طرح ملی زمينه گسترش وقف در ميان اقشار مختلف جامعه را فراهم می‌كند.

وی ادامه داد: طرح «احسان ماندگار» با درگيركردن دهك‌های پايين جامعه در امر حسنه وقف كه لزوما ارقام درآمدی بالايی ندارند، فرهنگ اين سنت نبوی را در جامعه نهادينه می‌‌كند.

اسداللهي با بيان اين مطلب كه وقف جايگاه ويژه‌ای در اعتقادات مسلمانان بالاخص شيعيان دارد، گفت: وقف همواره به عنوان يك سنت حسنه در نيات و عملكرد متدينان جاری بوده است، اما در سال‌های اخير با توجه به تغييراتي كه در نوع زندگی و تملك دارايی‌ها ايجاد شده، شاهد كاهش ميزان موقوفات نسبت به گذشته هستيم.

نماينده مردم تربت جام، تايباد و باخزر در مجلس شورای اسلامی با تأكيد بر اهميت قانون و اثرات آن در راستای حفاظت و صيانت از اين سنت حسنه، ابراز كرد: مجلس با داشتن فراكسيون وقف، اهتمام ويژه‌ای به اين مقوله دارد، لذا برقراری تعاملات بيشتر سازمان اوقاف و امور خيريه با اين نهاد قانونگذار می‌تواند به مرتفع كردن مشكلات و قوانين مورد نياز در عرصه وقف بسيار كمك كند.

وي افزود: قوانين مربوط به وقف بايد منطبق با مقتضيات روز جامعه، خواست متوليان وقف و كارگزاران بازنگری شود كه شروع آن از سازمان اوقاف و امور خيريه بايد باشد، تا بدين طريق گامی اساسی در راستای صيانت از اين سنت نبوی و پر رونق‌تر كردن آن برداريم.

عضو هيئت رئيسه كميسيون برنامه و بودجه مجلس شورای اسلامی ادامه داد: حساسيت متوليان و كارگزاران وقف در ارتباط با وقف و نيات واقف، رسيدگی به موقوفات و همچنين عملكرد خوب و مشهود متوليان اين حوزه در كنار داشتن قوانين و مقررات مناسب می‌تواند موجبات رونق مجدد اين سنت خدايی كه جايگاه والای شرعی نيز دارد، شود.

يادآور مي‌شود، طرح «احسان ماندگار» با مشاركت و تحت نظارت اداره كل اوقاف و امور خيريه استان خراسان رضوی و با همكاری شركت بيمه پاسارگاد در مرحله نخست در سطح استان خراسان و در مرحله بعد در سطح كل كشور اجرا می‌شود.

انتشار ويژه‌نامه «وقف؛ ميراث جاودان» همزمان با هفته وقف در پايگاه راسخون

ويژه‌نامه «وقف؛ ميراث جاودان» به مناسبت هفته وقف با بخش‌هايی مانند «وقف، ايثار، احسان ماندگار»، «وقف، نيازها و نقش و مردم» و ... در پايگاه اطلاع‌رسانی راسخون منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)، ويژه‌نامه «وقف؛ ميراث جاودان» به مناسبت هفته وقف، در بخش‌های مختلفی همچون «وقف، عدالت اجتماعی، حكومت مهدوی»، «وقف، ايثار، احسان ماندگار»، «وقف، نيازها و نقش و مردم»، «وقف، امامزادگان، قطب فرهنگی»، «وقف، قرآن و بيداری اسلامی»، «وقف، كاركردهای اقتصادی» و «وقف، سنت نبوی، سيره علوی» در پايگاه اطلاع‌رسانی راسخون (www.rasekhoon.net) منتشر شد.

بخش «وقف، عدالت اجتماعی، حكومت مهدوی» شامل سرفصل‌هايی همچون وقف و عدالت اجتماعی، وقف و اثرات فرهنگی، اجتماعی...، بعد اجتماعی وقف، رويكرد انسان‌مدار اسلام به عدالت، نگاهی به وقف‏‌شناسی فقيهان، نگاهی به وقف‏‌شناسی فقيهان، اثرات و نتايج عدالت اجتماعی، وقف؛ تعميم استحقاق در جهت گسترش، نقش و جايگاه وقف در گسترش عدالت و ابزارها و راه‌كارهای تحقق عدالت اجتماعی است.


همچنين بخش «وقف، ايثار، احسان ماندگار» شامل سرفصل‌هايی همچون وقف از نگاه اخلاق و عرفان، گنج‌اندوزی و حبس مال، گنج‌اندوزی و حبس مال، همه می‌توانند...، شناسايی ماهيت وقف، فرهنگ‌سازی و تبليغ رونق كار خير در جامعه، اقدام خداپسندانه و وقف هديه‌ای ماندگار است.

بخش وقف، امامزادگان، قطب فرهنگی، شامل سرفصل‌هايی همچون مرمت و به‌سازی بقاع متبركه، عالمان واقف، نقش خيرين در ارتقاء سطح علمی و فرهنگی، پيام‌رسان اسلام ناب محمدی، وقف و اثرات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، فهرست توصيفی اسناد وقف در مركز اسناد و نقش وقف كتاب در تمدن اسلامی است.

بخش وقف، كاركردهای اقتصادی شامل سرفصل‌هايی همچون وقف، عاملی مهم در اقتصاد اسلام، نقش موقوفات در پايداری زندگی اجتماعی آمل، وقف در كرمان؛ از اسلام تا مشروطه، پيدايش و چشم‌انداز وقف خانواده، وقف و اثرات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و مذهبی، تحليل نقش متقابل وقف و شهرسازی‏، ساختار اقتصادی دينی؛ نهاد اوقاف، وقف در فقه اسلامی و نقش آن در شكوفايی اقتصاد اسلامی، وقف، پاسداری از سنت و سرمايه‌گذاری برای آينده و جايگاه وقف در توسعه اقتصادی است.

در بخشی از اين ويژه‌نامه آمده است: در قرون وسطی كه سراسر دنيای مغرب زمين را تاريكی جهالت و توحش و خودپرستی فراگرفته بود و هنوز هيچ يك از مظاهر تمدن و سازمان‌های اجتماعی امروز و دستگاه‌های فرهنگی، بهداشتی، شهرداری و مؤسسات خيريه دولتی در ساير كشورهای جهان وجود نداشت در ميان ملل اسلامی خاصه در ايران سرمايه‏‌ فناناپذير و پرسود و بركتی به نام وقف بود كه از حقيقت و ايمان سرچشمه می‏‌گرفت و با ساده‏‌ترين وضع و بهترين ترتيب و نظمی كارهايی را كه امروز دستگاه‏‌های عظيم و دولتی و مؤسسات بزرگ ملی با آن همه سرمايه و افراد و تشريفات و مقررات انجام می‏‌دهند، انجام می‏‌داد.
برای مشاهده اينجا را كليك كنيد!

روحانيون علم خود را وقف معنويات مردم كنند

 رئيس اداره تبليغات اسلامی حاجی‌آباد گفت: روحانيون بايد به طور مستمر در ميان مردم حضور داشته باشند و خود را وقف معنويات مردم كنند، تا مردم بتوانند پيام خداوند و ائمه معصومين(ع) را از آنها دريافت كنند

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) شعبه هرمزگان، حجت الاسلام اسماعيل فواديان رئيس اداره تبليغات اسلامی حاجی آباد روز گذشته 23 آبان‌ماه در نشست هم‌انديشی روحانيون با موضوع «مبلغان، وظائف و راهكارها» گفت: ماه محرم فرصت بسيار خوبی برای تشريح اهداف امام حسين (ع) از قيام عاشورا است و روحانيت معظم بايد تمام تلاش خود را جهت تبيين اين اهداف بكار گيرد.

وی در نشست هم‌انديشی روحانيون با موضوع «مبلغان، وظائف و راهكارها» با حضور امام جمعه، روحانيون مستقر، هجرت و شاغل و در اداره تبليغات اسلامی حاجی آباد برگزار شد، با بيان اينكه يكی از آسيب‌های عزاداری ماه محرم اين است كه هيئات مذهبی فقط از مداح در اين ايام استفاده می‌كنند افزود:حضور روحانيون در اين ايام بايد پررنگ‌تر شود.

رئيس اداره تبليغات اسلامی حاجی‌آباد افزود: مردم تشنه شناخت معارف الهی هستند كه بايد به نحو مناسبی به آنان انتقال و برايشان بازگو شود كه در اين ميان روحانيون وظيفه خطيری در اين زمينه برعهده دارند.

وی در اين نشست كه به منظور بررسی راه‌های تبليغ موثر در ايام محرم، ضرورت تبيين فلسفه قيام عاشورا، هماهنگی و برنامه‌ريزی بيشتر مبلغين در ايام ماه محرم برگزار شد تصريح كرد: روحانيون بايد به طور مستمر در ميان مردم حضور داشته باشند و خود را وقف معنويات مردم كنند، تا مردم بتوانند پيام خداوند و ائمه معصومين(ع) را از آنها دريافت كنند.

حجت الاسلام فواديان با تاكيد بر اجرای فريضه امر به معروف و نهی از منكر گفت: اين فريضه مهم از مهمترين اهداف قيام عاشورا و از عوامل سعادت اخروی است كه همه اقشار مختلف مردم و مسئولان بايد جهت احيای آن تلاش كنند.

يكی از مهم‌ترين تمهيدات اسلام پايه‌ريزی سنت حسنه وقف است


  يكی از مهم‌ترين تمهيدات دين اسلام در راستای دورانديشی، پايه‌ريزی سنت حسنه وقف است چنان كه وقتی به قرآن كريم و روايات اهل بيت(ع) و سنت عملی ايشان رجوع می‌كنيم اهميت اين موضوع دو چندان و جايگاه اين سنت ويژه‌تر احساس می‌شود.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) شعبه خراسان جنوبی، ابوالفضل نوفرستی، رئيس سازمان حج و زيارت خراسان جنوبی، روزگذشته، 22 آبان‌ماه در ستاد خبری كنگره ملی امام محمدباقر(ع) با اشاره به اهميت والای وقف در نزد خداوند متعال و اهل بيت(ع) با توجه به كلام ارزشمند و سيره عملی معصومين در دوران حياتشان افزود: با فرهنگ‌سازی و تشويق فرهنگ وقف در جامعه همه مردم می‌توانند از بركات و خيرات اين امر خداپسندانه بهره‌مند شوند.

نوفرستی عدم آگاهی مردم نسبت به جايگاه وقف در اسلام را يكی از دلايل استقبال كم مردم از اوقاف و وقف كردن دانست و تصريح كرد: با انتشار كتاب و مجله در زمينه وقف و برگزاری همايش‌های سالانه، ساخت كليپ‌های كوتاه و برگزاری مسابقه در اين زمينه می‌توان جايگاه و اهميت وقف را در جامعه مشخص كرد.

برای جذب مردم به دين لازم است شناخت از دين در جامعه رواج يابد

رئيس سازمان حج و زيارت خراسان جنوبی پيرامون برگزاری كنگره امام محمد باقر(ع) به ابعاد زندگی ايشان با توجه به شرايط آن دوران اشاره كرد و با اذعان به اينكه امام محمدباقر(ع) از حلم و بردباری فراوانی برخوردار بودند و در مقابل دشنام دشمنان از خود بزرگواری و گذشت نشان می‌دادند، تصريح كرد: مهم‌ترين بعد امام محمدباقر(ع) بعد علمی ايشان بود.

وی ادامه داد: امام محمدباقر(ع) در دوره‌ای می‌زيستند كه نسبت به ائمه ديگر فرصت مناسب‌تری برای نشر معارف اهل بيت(ع) داشتند از اين رو علاوه بر ادعيه و تفاسير به جای مانده از ايشان احاديث گهربار و گرانبهای بسياری در حوزه‌های مختلف فقه، اعتقادات، اخلاق و مسائل تربيتی به دست ما رسيده است.

نوفرستی اظهاركرد: از ديدگاه امام محمدباقر(ع) علاوه بر آموزش آداب و رفتارهای اجتماعی و اخلاقی بايد فرزندان را با نكات معنوی و تربيت دينی آشنا كرد و به اين ترتيب می‌توانيم روحيه اعتماد به نفس و نيروی استقامت و پايداری در مقابل مشكلات زندگی را در آنها ايجاد كنيم.

وی تأكيد كرد: برای جذب مردم به دين لازم است شناخت از دين و معارف آن در جامعه رواج يابد و رابطه بين اسلام شناسان واقعی به‌وی‍ژه ائمه معصومين و نسل جديد بيشتر شود.

رئيس سازمان حج و زيارت خراسان جنوبی خاطرنشان كرد: برگزاری كنگره امام محمدباقر(ع) در صورتيكه اهداف عالی آن محقق شود قطعأ می‌تواند نقش مهمی در ترويج فرهنگ متعالی اهل بيت(ع) داشته باشد.

نوفرستی پيرامون ارتقای جايگاه امام‌زادگان منتسب به امام محمد باقر(ع) (شهدای باقريه بيرجند) با بيان اينكه امامزادگان منشأ خير و بركت برای استان و ملجأ و مأمن معنوی مؤمنان در همه اقشار جامعه بوده و خواهند بود برتلاش برای ارتقای اين جايگاه در جامعه به ويژه در نسل جوان تأكيد كرد و يادآور شد: با برنامه‌ريزی‌های دقيق می‌توانيم از اين پتانسيل (شهدای باقريه) به نحو احسن بهره‌برداری كنيم به عنوان مثال مراسم و همايش‌های فرهنگی مذهبی می‌تواند در اينگونه اماكن مقدس برگزار شود.

وی برگزاری نمايشگاه بزرگ حج در جوار شهدای باقريه در سال جاری را يكی از مصاديق اين مهم عنوان كرد كه باعث شد مردم ضمن بازديد از نمايشگاه با شهدای باقريه نيز بيشتر آشنا شوند.

وقف میراث و میراث وقف (بخش اول)




همیشه اوضاع زمانه و شرایط اقتصادی، در حیات و ممات مراکز فرهنگی مؤثر بوده است. گاهی «رونق عهد شباب است دگر بستان را» و گاه چرخ زمانه دگرگون شده و «جای آن است که خون موج زند در دل لعل». الغرض شک نیست که برای شروع کارهای بزرگ علمی و فرهنگی، اتّکا به مساعدت های دولتی امری اجتناب ناپذیر است. اما برای ادامه راه، باید از نهادهای مردمی مثل سازمان اوقاف و یا حمایت های ملی و مشارکتی بهره جست. در واقع، دولت، خوب است که به قول اهل منطق: علت مُوجِده باشد و نهادهای مردمی علت مُبقِیه که در تداوم امور خیر مشارکت داشته باشند.

الحق و الانصاف پس از پشت سرگذاشتن عقبه ویرانگر و سرنوشت ساز جنگ تحمیلی، شاهد موج گسترده تأسیس مراکز علمی، دانشگاهی، فرهنگی و پژوهشی بوده ایم. مجتمع های عظیمی به خصوص در تهران و قم بنا شد که مایه مباهات است. لیکن باعث تأسف است که اینان به جای این که برای ادامه فعالیت های خود، اعتبارات مالی و بودجه خود را از طریق موقوفات و وجوهات تأمین کنند، اتّکا و وابستگی خود را از دولت کم نکردند. طبیعی است وقتی- خدای ناکرده- شرایطی پیش آید که این کمک ها قطع شود، بسا سرمایه های علمی و هزینه های بسیاری که رشته شده، پنبه شود.
و این خطایی است که خطری جبران ناپذیر در پی دارد.
دوستان میراث مکتوب واقفند که ۵- ۶ سال پیش، به دلایلی که جای ذکر آن نیست، چاه بر سر راه کندند و چوب لای چرخ میراث گذاشتند و مدتی این مثنوی تأخیر افتاد و کتابی راهی چاپخانه نشد و «دور گردون بر مراد ما نرفت»، ولی مثل روز روشن، می دانستیم و غم نداشتیم که «دائما یکسان نباشد حال دوران....» و طبعاً با گذر ایام و تمرین صبر «کیمیایی همچو صبر آدم ندید» اوضاع به حالت «تا باد چنین بادا» باز می گردد. این روزگار عسرت، هرچند به سختی گذشت، اما آثار و تبعات مثبت و منفیی به همراه داشت. برخی کتابهایشان را پس گرفتند، بعضی به سراغ کار دیگری رفتند و البته اغلب دوستان همدلی و همراهی کردند و با سرد و گرم روزگار ما ساختند که «فی تقّلب الاحوال تعرف جواهر الرجال.»
در آن ایام به فکر چاره افتادیم تا ببینیم آیا می شود کاری کرد تا روی پای خودمان بایستیم و دیگر چشم به کمک های سالانه عمومی نداشته باشیم؟ با جمعی از دوستان خدمت مرحوم استاد ایرج افشار رفتیم. ایشان از تجربیات خود در این باره گفت. گفتیم ما انجمن دوستداران میراث مکتوب را به این منظور تشکیل داده ایم تا علاقه مندان عضو شوند و اگر صاحب ثروتی علاقه مند به فرهنگ هم دید که مثلاً شما و ... عضو هستید، راغب به همکاری و مشارکت شود. حتی اشاره کردیم استاد ... تمام حق التألیف های خود را بابت کمک به حفظ میراث مکتوب هبه کرده است. به هر روی، تجارب استاد چندان مشوق ما بر این کار نبود.

در آن ایام خدمت مرحوم صنعتی زاده رسیدم، ایشان قبول کردند که تمام هزینه های کتاب شرح بیست باب ملا مظفر را بپردازند، پیشنهاد من این بود که مبلغی را وقف کنند و ما برای چاپ ۱۰۰ متن کهن تاریخ علمی بتوانیم برنامه ریزی کنیم.

به هر حال، به هر دری دقّ الباب می کردم، با افراد مختلفی از اهل علم گرفته تا اهل تجارت صحبت کردم، حتی حاضر شدم نشان کارخانه ماکارونی سازی ... را داخل کتابی بزنم و هزینه های آن را بگیرم تا آثاری که با هزار خون دل تولید شده، چاپ و عرضه شود.


ادامه دارد...

*مدیر عامل موسسه پژوهشی میراث مکتوب

همه مي توانند

با شنيدن کلماتي مثل وقف،واقف ،موقوف و...،تصويري از افراد ثروتمند و نيکوکار در ذهنمان ترسيم مي شود که بخشي از اموال خود را براي خدمت به ديگران مي بخشند.
 وقف، ایثار، احسان ماندگار

اما ممکن است که هيچ گاه تصورنکنيم يکي ازهمين واقفين باشيم .

از خود مي پرسيدچگونه؟تصوري غلط که درذهن اکثرما نقش بسته،اين است که فکر مي کنيم وقف نمودن تنها ازدست ثروتمندان برمي آيد و ما دارايي آنچناني نداريم،نمي توانيم واقف باشيم .اما بهتراست بدانيم که موقوفات حتماً نبايد ساختمان و زمين و چيزهايي ازاين قبيل -که ازعهده ي امثال ما خارج است-باشد؛بلکه با درآمد و حقوقي اندک به بزرگان دين مي شود اقتدا کرد و مانند آنها به خيل واقفان پيوست.

به عنوان مثال يکي ازکارهايي که ثواب و پاداش بسياربزرگي دارد تشنه اي را سيراب کردن است،تا جايي که پيامبراکرم (ص)فرمودند :بالاترين و بهترين صدقه،صدقه ي آب است(1)و يا درجايي ديگرفرمودند :نخستين چيزي که در روز قيامت رسيدگي مي شود صدقه ي آب دادن است.(2)
و يا در روايت ديگري فرمودند :هر کس در بيابان چاه آبي حفرکند و يا حوضي بسازد ملائکه ي آسمان براو درود مي فرستند و برايش به ازاي هرانسان ،حيوان يا پرنده اي که ازآن آب مي نوشد ثواب هزارکار نيک مورد قبول واقع شده و ثواب آزاد کردن هزار بنده از فرزندان حضرت اسماعيل (ع)و قرباني کردن هزار شتر مي نويسند و بر خدا لازم مي شود که او را در بهشت اسکان دهد.(3)
جالب است بدانيم که حتي آب دادن به حيوانات و پرندگان نيز از پاداشي عظيم برخورداراست .تا جايي که خداوند متعال کافري را به خاطرآب دادن به يک سگ آمرزيد و به پيامبرش وحي نمود که او را آگاه سازد که اعمالش را ازسرگيرد و سعدي اين سخن را چه نيکو به شعردر آورده است:

يکي در بيابان سگي تشنه يافت ***برون از رمق در حياتش نيافت

کله دلو کرد آن پسنديده کيش***چو حبل اندرآن بست دستارخويش

به خدمت ميان بست و باز و گشاد ***سگ ناتوان را دمي آب داد

خبر داد پيغمبر از حال مرد ***که داورگناهان او عفو کرد

آري ما مي توانيم با قراردادن يک دستگاه آب سردکن در مسير رفت و آمد مردم،پاداش سيراب نمودن صدها نفررا از آن خود کنيم علاوه براينکه درثواب ذکر «سلام برحسين (ع)»تشنه لباني که ازآن مي نوشند شريک شويم.
حتي اگربه تنهايي نيز قادربه اين کارنيستيم مي توانيم با همکاري و مشارکت دوستان و آشنايان اين کار را انجام دهيم.
ازسوي ديگرمي توانيم با انجام اين کار پر اجر،ثوابي عظيم تقديم اموات و گذشتگان نماييم.
باورکنيد اين کارکوچکي نيست.اميرمؤمنان علي (ع)چاه هاي فراواني را با دست خود حفرو براي استفاده ي ديگران آن را وقف نمود.حال که اين چنين است بايد برخيزيم و با گفتن يک يا علي به مولايمان اقتدا کنيم و ازواقفان شويم.

پی نوشت ها :
 

1-بحارالانوار ؛ج71.
2-بحارالانوار،ج93.
3-جامع الاحاديث شيعه،جلد 8.
 

منبع:نشريه قدر،شماره 20.

پرسش‏ها و پاسخ‏هاي حقوقي وقف

پرسش‏ها و پاسخ‏هاي حقوقي وقف
پرسش‏ها و پاسخ‏هاي حقوقي وقف

نويسنده: نادر پورارشد

هزينه دادرسي و دعاوي موقوفه

عضو هيأت علمي دانشگاه آزاد اسلامي شهرکرد
پرسش: آيا موقوفات از پرداخت هزينه دادرسي معاف هستند؟ سازمان اوقاف و امور خيريه چطور؟
پاسخ: در تبصره ماده 9 قانون سازمان اوقاف، مصوب سال 63، اشاره شده ست که تنها موقوفات عام و سازمان اوقاف و امور خيريه، در حدودي که ماده مزبور بيان کرده، از پرداخت هزينه‏هاي دادرسي، ثبتي و اجرايي معاف هستند. اين ماده خاص است و هيچ عام مؤخر يا مقدمي نمي‏تواند ناسخ آن باشد. با تصويب قانون آيين دادرسي، مصوب در سال 79، ناظر بر قانون نحوه وصول برخي از درآمدهاي دولت مصوب 73 بعضي را عقيده بر اين است که موقوفات ديگر از هزينه دادرسي معاف نيستند. اين نظر مبناي قانوني و حقوقي ندارد و ظاهرا ناشي از آن است که در قانون آيين دادرسي مدني 79، برخلاف قوانين مقدم، معافيت مربوط به موقوفات عام، که توليت يا وکالت در توليت آنها با سازمان اوقاف است، متفاوت است. جالب است که بعد از تصويب قانون آيين دادرسي دادگاه‏هاي عمومي و انقلاب در بيست و يکم فروردين 1379 مجلس در طي يکماده واحده در تاريخ بيست و هشتم 1379 معافيت آستان قدس رضوي را از پرداخت هزينه دادرسي به لحاظ موقوفه بودن اعلام کرده است. ضمنا رأي وحدت رويه شماره 652 مورخ بيست و هشتم فروردين 1380 صرفا مبين معاف نبودن دولت از پرداخت هزينه دادرسي است ؛ بنابراين ازآنجا که اين رأي وحدت رو به
تصريح به الغاي موارد خاص معافيت‏ها ندارد، نمي‏تواند موجبي براي لغو معافيت موضوع ماده 9 قانون تشکيلات و اختيارات سازمان اوقاف مصوب 1363 باشد.
تمديد اجاره‏هاي مشمول قانون موجر و مستاجر مصوب در سال 56 در زمان شمول قانون موجر و مستاجر مصوب در سال 76
تمديد اجاره‏هاي مشمول قانون موجر و مستأجر مصوب در سال 56 در زمان شمول قانون موجر و مستأجر مصوب در سال 76
پرسش: سازمان اوقاف در بخش نامه شماره 2387 / 410 مورخ 11 / 8 / 71، با استناد به نظريه مشورتي اداره‏ي کل حقوقي وزارت دادگستري، به ادارات تابع دستور داده که در تجديد اسناد اجاره مفاد نظريه فوق را که حکايتي به اين شرح دارد رعايت کنند: «اگر با مستأجري، که محل کسب يا پيشه يا تجارت خود را مطابق قانون روابط موجر و مستأجر 56 در تصرف دارد، اجاره‏نامه جديدي مطابق قانون الحاقي سال 65 تنظيم شود، روابط طرفين اجاره مزبور مشمول مقررات قانون اخير خواهد بود، نه قانون روابط موجر و مستأجر سال 56 «؟
پاسخ: اين نظريه با منطقي که مقنن در آيين‏نامه‏ي قانون موجر و مستأجري مصوب در سال 76 اتخاذ کرده مغايراست و بعيد است که محاکم در چنين مواردي نظريه فوق را بپذيرند. مي‏دانيم که نظريه‏هاي مشورتي، همان طور که از نامشان پيداست، صرفا مشورتي هستند و براي محاکم و اشخاص لازم‏الاتباع نيستند. اگر چه تمديد در زمان حاکميت قانون موجر و مستأجر76 باشد، قراردادهاي مزبور را از شمول قانون موجر و مستأجر 56 خارج نمي‏کند.

اثر شهادت شهود در اثبات وقفيت

پرسش: عده‏اي بر موقوفه بودن يک قطعه زمين گواهي داده‏اند و گواهي آنها مسجل شده است. آيا اين گواهي براي موقوفه دانستن قطعه زمين مزبور کافي است؟
پاسخ: در اين مورد بايد به فتواي مقام معظم رهبري توجه کرد: «اگر در ميان افرادي که اعتراف به وقفيت مورد نزاع نموده‏اند، دو نفر مرد عادل وجود داشته باشند که اقرارشان به وقفيت شهادت بر وقفيت تلقي شود و يا در ميان اهالي محل شياع مفيد علم و اطمينان بر وقفيت مورد نزاع حاصل باشد و يا مورد نزاع سوابق عمل به وقفيت مورد تسالم و قبول تمام افراد ذي‏نفع در اين باره داشته باشد، وقفيت آن شرعا ثابت است و بايد احکام و آثار وقف بر آن بار نمايند».
به نظر مي‏رسد که ادارات اوقاف به عنوان متولي و به قصد حفظ و صيانت از حقوق موقوفه بدوا بايد، بدون آن که معارضي وجود داشته باشد، شهادت شهود وشياع را که حکايت از وقفيت موقوفه مي‏کند تأمين دليل نمايند، پس از آن به منظور تسجيل و تثبيت حقوقي موقوفه، طرح دعوي و اثبات وقفيت کنند. ترجيحا بايد عمليات ثبتي را شروع و دنبال نمود و از تعقيب قضايي دعوي اثبات وقفيت دست برداشت ؛ چرا که تعقيب قضايي موقعي صورت مي‏گيرد که معارضي وجود داشته باشد. ضمنا اگر بخواهيم دعوي اثبات وقفيت در دادگاه مطرح شود، خوانده دعوي، در صورتي که معارض وجود نداشته باشد، حاکم يعني رييس حوزه قضايي يا دادستان خواهد بود.

نحوه عزل يا ممنوع المداخله کردن يا ضم امين کردن متولي منصوص

پرسش: نحوه عزل يا ممنوع المداخله کردن يا ضم امين کردن متولي منصوص چگونه است؟
پاسخ: با توجه به ماده 7 قانون تشکيلات و اختيارات سازمان اوقاف و امور خيريه، مصوب سال 63، به نظر مي‏رسد
دلايل امر بايد جهت بررسي و اظهارنظر به شعبه تحقيق ارسال شود. اگر نظر شعبه تحقيق، حسب مورد، داير بر عزل يا ممنوع المداخله نمودن يا ضم امين کردن باشد، اعلام مي‏شود. سپس اداره اوقاف مربوط بايد اين اظهارنظر را، که در حکم يک نظريه کارشناسي موثق است، ضميمه دادخواست کند و آن را، حسب مورد، به خواسته عزل يا ممنوع المداخله نمودن يا ضم امين کردن تقديم دادگاه عمومي محل اقامت خوانده يعني متولي موردنظر نمايد. ماده 7 بر ضمانت اجراي ماده 79 قانون مدني افزوده است. ضم امين به اين معناست که يک شخص حقيقي يا حقوقي، که البته بيشتر شخص حقيقي است، به همراه متولي مشترکا به اداره موقوفه مي‏پردازند. از سوي ديگر هر متولي معزول، ممنوع المداخله در توليت است، اما ممنوع المداخله بودن الزاما به معناي معزول بودن او نيست.

حق اخذ شفعه براي موقوفه

پرسش: شخصي با شخص ديگر در يک قطعه زمين مزروعي شريک هستند. يکي از اين دو شريک سهم خود را وقف عام مي‏کند و براي آن توليت قرار نمي‏دهد. اداره‏ي اوقاف محل در مقام توليت زراعت را با شريک ديگر اداره مي‏کند و حاصل را مي‏فروشد، و بهاي آن را در مقصدي که واقف معين کرده به مصرف مي‏رساند. شريک ديگر سهم خود را مي‏فروشد. زمين هم قابل تقسيم است، اما اگر يک پارچه باشد در نهايت سود بيشتري براي موقوفه ايجاد مي‏شود. آيا اداره اوقاف مي‏تواند با توجه به درآمدهاي همين موقوفه يا با مشارکت ديگر موقوفات، سهم شريک ديگري را با اخذ به شفعه تملک نمايد؟
پاسخ: ماده 811 قانون مدني ظاهرا تکليف را معلوم کرده است: اگر حصه يکي از دو شريک وقف باشد، متولي موقوف عليهم حق شفعه ندارد. اما مي‏دانيم که قانون مدني اين ماده را براساس نظر برخي از فقها اختيار نموده است. فقيهاني که اخذ به شفعه را حکم استثنايي مي‏دانند و از تسري دامنه اين حکم، که برخلاف اصل است، به ساير موارد مشابه امتناع مي‏کنند. اما دکتر کاتوزيان تقريبا قائل به نسخ ضمني اين ماده شده است ؛ چرا که اخذ به شفعه يک حق است و همه اشخاص متمتع از حقوق هستند و موقوفات نيز به حکم ماده 3 قانون تشکيلات و اختيارات سازمان اوقاف مصوب سال 1363 داراي شخصيت حقوقي‏اند، و اشخاص حقوقي، هم‏چنان که گفته شد، مستند به ماده 588 قانون تجارت، متمتع از همه حقوقي هستند که اشخاص حقيقي از آن برخوردارند، مگر حقوق و تکاليفي که اشخاص حقوقي بنا به طبيعت‏شان نمي‏توانند از آن‏ها برخوردار يا مکلف به آن‏ها باشند. براساس نظر اخير متولي مي‏تواند اخذ به شفعه نمايد.

حکم موقوفه به هنگام انتفاي هدف يا موقوف عليهم

پرسش: شخصي يکي از املاک مهمش را بر اولاد خود وقف کرده است و سال‏ها به وقف عمل شده است. در حادثه زلزله همه موقوف عليهم از بين مي‏روند، مال موقوفه و خود واقف باقي هستند. آيا مال موقوفه از وقفيت خارج مي‏شود؟
پاسخ: به طور کلي در اين که بعد از انقطاع و انتفاي هدف يا انقراض موقوف عليهم تکليف موقوفه چيست و آيا مورد وقف به ملکيت واقف يا ورثه او بازمي‏گردد يا در موردي که وقف بر اشخاص باشد به ورثه موقوف عليهم مي‏رسد يا نه، يا اين که بايد هم‏چنان موقوفه دانست و مانند موقوفات مجهول‏المصرف يا متعذرالمصرف با آنها رفتار کرد، اتفاق‏نظر وجود ندارد و قانون مدني هم ساکت است.
اما با توجه به ماده 91 قانون مدني مصوب 1307 و ماده 5 قانون وظايف کلي اوقاف مصوب 1328 ق و بند 5 ماده قانون اداره معارف و اوقاف مصوب سال 1328 ق و ماده 8 قانون اوقاف مصوب سال 1363 ش و ماده 1 آيين‏نامه اجرايي آن مصوب سال 1365 ش، هم عقيده با دکتر حسن امامي، بايد قايل به اين نظر بود که در صور مذکور منافع مال وقف بايد هم‏چنان در امور خيريه صرف شود. امور خيريه نيز در ماده 91 قانون مدني آمده است، ولي ماده 8 مصاديق آن را در راه معارف اسلامي و عمران موقوفات تجويز نموده است. به نظر مي‏رسد که اين امر نزديک‏ترين وسيله براي اجراي قصد واقف است ؛ به علاوه، چون عين موقوفه از ملکيت او (واقف) خارج شده است، امکان برگشت نيست. از سوي ديگر موقوفه داراي شخصيت حقوقي است و ترتيب اداره آن در قانون مدني و قانون اوقاف، مصوب سال 1363 ش، و نيز در فقه آمده است.

منظور از حاکم در قبول يا قبض موقوفه عام

پرسش: در قانون مدني آمده است در وقف عام، حاکم قبول مي‏کند يا حاکم مال موقوفه را قبض مي‏کند، منظور از حاکم کيست؟
پاسخ: قانون مدني در چهل ماده به واژه «حاکم» اشاره کرده است، بدون اين که معلوم کند منظور از حاکم چه کسي است. در فقه اماميه حاکم شرع، شخص داراي اختيارات قضايي و سياسي و اداري وسيع است که امروزه فقط با مقام ولايت امر قابل انطباق است.
براي يافتن منظور از «حاکم» در هر ماده بايد به ماهيت امر توجه کرد و بر اين مبنا مقام صالح را تشخيص داد ؛ بنابراين ظاهرا منظور از حاکمي که قبول وقف عام مي‏کند يا آن را در صورت فقدان متولي قبض مي‏نمايد ؛ شخصي است که جهت وقف متوجه اوست. بنابراين اداره اوقاف و يا نهادي که منتفع از وقف است مي‏تواند حاکم تلقي شود. دکتر کاتوزيان اولين استاد حقوق مدني است که اين نظريه را در حقوق مدني ايران ارائه نموده است ؛ مثلا اگر در حال حاضر مکاني وقف ايستگاه راه آهن شود از آن جا که امر راه آهن متوجه وزارت راه و ترابري است، بنابراين قبول و قبض، حسب مورد، با اين وزارت‏خانه است. اما بايد توجه داشت که در چنين مواردي توليت يا با متولي منصوص است يا اگر واقف متولي تعيين نکرده باشد، با متولي شرعي و قانوني است که طبق ماده يک قانون تشکيلات و اختيارات سازمان اوقاف مصوب در سال 1363 سازمان اوقاف و امور خيريه است.
منبع:ميراث جاويدان

وقف

وقفنويسنده : مهدي هشيار

 


 

وقف يعني ايستادن. وقف جزو اعمال ستودني است که قرآن به آن اشاره کرده است. گذشتگان با مقوله وقف آشنا بودند و بخشي از اموال خود را براي خدايان و معابد انفاق مي کردند. در کتاب مذهبي زرتشتيان، اوستا مي خوانيم:«اهورا مزدا از کسي خشنود است که بينوايان را دستگيري کند.»


افراد يکسان نيستند. ما بايد طبق تعاليم الهي و دستور نبوي به محرومان کمک کنيم تا برابري برقرار شود . وقف يکي از روش هاي پسنديده نياکان ما بوده است. سنت وقف، ويژه اسلام و کشورهاي اسلامي و شرقي نيست . در کشورهاي غربي و حتي در نقاط دورافتاده جزاير استراليا و افريقا و در ميان سرخ پوستان امريکاي جنوبي و در هند و نپال و تبت نيز اين سنت وجود داشته و دارد. عراقي ها در قديم با تصرفات مالي که شبيه وقف بوده، آشنا بودند. پادشاه، زميني را در اختيار بعضي کارکنان خود مي گذاشت تا از درآمد آن بهره بگيرد، بدون آن که مالک زمين شود يا بتواند آن را به ديگري منتقل کند. مردم مصر، املاکي براي معبدها و مقبره ها اختصاص مي دادند تا درآمد آن صرف تعميرات و اقامه مراسم و خرج کارکنان و خادمان شود. در موزه مصر نقوشي وجود دارد که حاکي از وقف املاک براي کارکنان معبدهاست.
روميان با نظام مؤسسه هاي کنيسه و خيريه آشنا بودند که به اداره فقيران و ناتوانان مي پرداخت. نظام مالي آلماني ها شبيه وقف است. مالک مال خود را براي مدت معين يا تا ابد به خانواده اش اختصاص مي داد.
امروزه در کشور فرانسه، نوعي از تصرفات مالي وجود دارد که شبيه وقف اولادي است. طبق قانون، پدر اجازه دارد مالي را به فرزندانش ببخشد يا به نفع او وصيت کند که در دوره حياتش، از آن استفاده کند و بعد از مرگش به اولادش يا برادرش منتقل شود.
فرانسه از اين عمل حقوقي، تحت عنوان هبه منتقله نام مي برد که در قانون اين وقف را چنين معرفي مي کنند:«وقف بر امور خيريه عبارت است از اختصاص دادن مال معيني از دارايي و سرمايه براي هميشه به عمل خير، اعم از آن که عام باشد يا خاص».
وقف خاص اسلام و جوامع اسلامي نبوده و اين حرکت خيرخواهانه در بيش تر کشورها وجود داشته است. در کشورهاي غربي و حتي نقاط دورافتاده استراليا و افريقا و در ميان سرخ پوستان آمريکاي جنوبي، سنت وقف مطرح بوده که موقوفاتي را براي پرستش گاه ها و کليساها اختصاص مي دادند.
انديشه وقف در طول قرن ها به عنوان ابزاري فراگير در عمران نواحي مطرح بوده و حتي نقش مؤثري در تشکيل پديده هاي جغرافيايي سرزمين هاي اسلام، چه درون شهر و چه برون شهري داشته است.
اگر دولت مردان سرزمين هاي اسلامي به واقفان معتقد مسلمان اطمينان دهند که به نيابت آن ها ارج نهاده مي شود، نهاد وقف به منزله اهرمي مردمي ، به صورت داوطلبانه و خودجوش در خدمت عمران منطقه قرار مي گيرد و بستر زايش پديده هاي جغرافيايي بديعي خواهد بود.
اگر نگاهي گذرا به تاريخ وقف و مضمون وقف نامه ها بيندازيم، در مي يابيم واقفان خير انديش، زوايا و جوانب نيازها را در نظر گرفته اند. البته نيازهاي عمومي و خصوصي مردم نسبت به زمان ها و مکان هاي مختلف متفاوت است، اما در روزگار ما تأسيس و مديريت فضاهاي آموزشي، درماني، مسکن و جاده از اولويت بيشتري برخوردارند. از اين رو، از راه هاي گوناگون و با تلاش در معرفي وقف و مفهوم آن به عموم مردم، مي توان در جهت اولوليت هاي جامعه کمک شود.
مرحوم کليني در اصول کافي از امام صادق(ع)نقل کرده است :«خداوند براي فقرا در اموال ثروت مندان به قدر کفايت قرار داده است و اگر اين مقدار آن ها را کفايت نمي کرد، بيش تر قرار مي داد و مشکلات فقرا از ناحيه کساني است که آن ها را از حق شان باز مي دارند».
منبع:نشريه ي انتظار نوجوان، شماره ي 58.

فرهنگ وقف و شبه وقف و بخشش در بین ادیان و ملت ها

چکیده:
در پژوهش حاضر با روش تحليل اسنادي، وقف و شبه وقف و بخشش در ادیان و ملتها مورد بررسي قرار گرفته است . جامعه آماري ،‌کليه منابع شامل کتاب ها، نشریات و سایت های اینترنتی، پژوهش ها و تحقیقات مرتبط با موضوع تحقیق موجود میباشد و نمونه گيري به شيوه هدفمند انجام شده و بر این اساس از منابع فوق الذکر استفاده گردیده است . ابزار پژوهش نیز فیش برداری بوده و یافته های حاصل از پژوهش، مورد تحلیل قرار گرفته است. با استناد به منابع موجود، این گونه نتیجه گیری شده که همه پیشوایان دینی و مصلحان اجتماعی یکی از راه حل های اساسی و مهم حفظ تعادل در روابط انسانی جوامع مختلف و حرکت به سمت صلح و دوستی و تحقق عدالت را تمسک به تقویت رفتارهای همراه با ایثار و بخشش و فداکاری می دانند که در شریعت اسلام، این اهداف گسترده تر می باشد. در این خصوص پیشنهاداتی برای کارآمدتر شدن اندیشه خیر خواهی ارایه و تأکید گردیده که پدیده وقف و شبه وقف و بخشش میتواند ابزار مهمی برای توسعه روابط کشورهای مختلف باشد.

کليد واژه ها : وقف، شبه وقف و بخشش در بین ادیان و ملتها

مقدمه

انسان دوست دارد موجودی جاودانی باشد لذا از فنا و نابودی نفرت دارد. مرگ در حقیقت وسیلهی انتقال به عالم دیگر برای زندگی ابدی است. تاریخ بشر نشان می دهد که حتّی ناباوران به خدا و دین، خود را موجودی فانی به شمار نمی آورند. از این رهگذر انسان دوست دارد پس از وی، نامی از او در این جهان به یادگار بماند.
در فرهنگ اسلامی یکی از بهترین راه های زنده نگه داشتن نام انسان، عموم کارهای خیریه، به ویژه به وقف و در اصطلاح قرآنی، باقیات الصالحات گفته می شود، و مردم به آن دعوت شده اند.
سنّت وقف، مخصوص اسلام و کشورهای اسلامی و شرقی نیست. در کشورهای غربی و حتی در نقاط دورافتاده نیز این شبه وقف، وجود داشته و دارد. که برای معابد، موقوفه هایی را اختصاص داده اند. قبل از اسلام نیز شبه موقوفاتی وجود داشته که برای استمرار فعالیت پرستشگاه ها و بازسازی آنها و گذران زندگی اسقُف ها، از درآمد آنها بهره می گرفته اند و همین طبقه نیز آنها را سرپرستی می کردند و به دانش آموزانِ مدارس وابسته به معابد، خدمات لازم را می دادند. گرچه معمولاً بخشی از دارایی موقوفه، برای خدمات عمومی به مردم و مستمندان، بویژه در راهْ ماندگان و بیماران و صدمه دیدگان از حوادث غیرمترقبه و بلایا (نظیر سیل و زلزله و طاعون و...) در نظر گرفته می شد.
در برخی ادیان و ازمنه گذشته، نگاه جوامع بشری به امر وقف و امور خیریه به شکل امروزی خود نبوده است ولی نوعی از بخشش به عنوان کمک به دیگران و معابد وجود داشته و مخلوق برای رضای خالق متناسب با شرایط زمان و احکام و آیین مورد نظر خود اقداماتی از جنس موارد فوق الذکر انجام می داده است و در برخی ادیان نیز شبه وقف و نیکوکاری روشن تر مورد توجه واقع شده است.
در مجموع، با عمل وقف، مراکز مختلف آموزشی، فرهنگی، بهداشتی و اقتصادی ایجاد میگردد که افزون بر آن که در شهرنشینی جوامع ـ که از مؤلّفه های توسعه اقتصادی است ـ نقش قابل توجّهی دارد، نوعی برجستگی دینی، تاریخی و اقتصادی به شهرها خواهد بخشید و توسعه را، همراه با عدالت اجتماعی به ارمغان خواهد آورد.
امید می رود این مجموعه، آغازی برای پژوهشهای عمیق و همه جانبه پژوهشگران باشد و بتواند نگاهی کلی به امر وقف و امور خیریه از نگاه ادیان و آیین ها و امتهای پیشین به ما تببین نماید.

بخشش در بین سومریان

در بین سومریان، بیشتر خدایان در معابد بودند و برای آنها هدایایی از مال و خوراک و ... میآوردند... در خرابههای سومری، لوحی به دست آمده که در آن پاره ای دعاها نوشته شده است . همانطور که ملاحظه می شود در بین این مردم نوعی از بخشش به معبد براساس باورهای مردم آن زمان انجام میگرفته است.(1)

بخشش در بین مصریان قدیم

مردم مصر در قدیم، با فکر وقف اجمالاً آشنا بودند. املاکی بر خدایان، معبدها و مقبره ها اختصاص می یافت تا درآمد آنها به مصرف تعمیرات نوسازی، اقامه مراسم و خرج کاهنان (رهبران دینی) و خادمان برسد. این گام به قصد تقرب به خدایان برداشته می شد.
امروزه در مصر الواحی وجود دارد که حاکی از مطلب فوق الذکر است. از قدیمی ترین آنها لوحه شماره 72 است(2). در این لوح، نقوشی وجود دارد که حکایت از وقف املاک برای برخی کاهنان در خانواده چهارم ( سلسله چهارم فراعنه مصر) می کند. این لوح در فهرست موزه، ذیل شماره 8432 آمده است.(3) در این لوح برای ما بازگو می کند که رمسیس دوم، املاک فراوانی به معبد ابیدوس بخشید و مراسم ویژه ای جهت تملیک آن املاک، در حضور جمع کثیری از مردم برپا کرد، تا مردم در این امر خیر، از وی پیروی کنند. مردم مصر در قدیم، با بهترین شکل وقف اولادی آشنا بودند، اعیان املاکی حبس می شد و درآمد آنها به خانواده و یا اولاد واقف اختصاص می یافت و این حق بعد از آنها به اولادشان میرسید تا از عواید آنها بهره مند شوند و حق انتقال اعیان املاک را به غیر نداشتند. مصریان قدیم، با نظام تولیت نیز آشنا بودند. اداره اموال موقوفه را به پسر بزرگتر از هر طبقه واگذار می کردند و در اسناد وقف به صراحت از نقل موقوفه منع می شدند. سندی اخیراً از شخصی به نام «متی» از خانواده پنجم پیدا شده که این شخص موسسه ای به نفع فرزندانش در قالب هبه به وجود آورده و در آن به پسر بزرگترش دستور داده که از عواید آن موسسه به برادرانش بدهد، ولی اموال، قابل نقل به احدی نیست و اداره آن همیشه با پسر بزرگتر از طبقات موقوف علیهم است.
کاهنان از آنچه به عنوان نذر و قربانی به خدایان تقدیم می شد، می خوردند و می نوشیدند و هم چنین از زمین های مربوط به معابد و خدمات دینی خویش؛ درآمد سرشاری به چنگ می آوردند.
معابد مصر، سهم قابل توجهی از غنائم جنگی که از کشورگشایی ها در زمان او (رامسس ـ متوفی به سال 1225 ق. م) و جانشینانش به دست می آمد، به مصر سرازیر می شد، به خود اختصاص داده بودند. معابد در آن زمان، 107000 برده در اختیار داشتند که به اندازه یک سی ام جمعیت مصر بود، اراضی متعلق به این معابد حدود 3000000 هزار هکتار یعنی یک هفتم اراضی قابل کشت مصر می شد. تعداد چهارپایان 500000 رأس بود و درآمد 169 شهر مصر و شام به آن ها تعلق داشت. این درآمد هنگفت از پرداخت مالیات بر درآمد معاف بوده است(4)

بخشش در بین مردم بابل

معبد نقش بسیار مهمی در مدنیت بابل دارد. در شهرهای بین النهرین، معبد همیشه از بلندترین و مرتفع ترین ابنیه بوده که در وسط شهر از خشت خام یا آجر پخته، قد برافراشته و بر همه خانه ها و مساکن مردم مشرف بوده است و در برابر مذبح، در داخل معبد، انواع حیوانات و فواکه و مبلغ های بسیار وجه نقد و جنس، به رسم قربانی نذر خدای آن معبد می شده، در آنجا بوده است که برای تعلیم منشیان و نویسندگان مدارس خط میخی برپا کرده و این طبقه را تربیت می نموده اند. اضافه بر آن، معبد، مرکزیت کسبی و تجاری نیز داشته است. معبد، املاک موقوفه و اراضی وسیعی را اداره می کرده و کاهنان که متولیان معابد بودهاند، در حقیقت تنها طبقه روشنفکر و دانشمند کشور را تشکیل میدادهاند.(5)
در بابل، نسل های متوالی گناهکاران، برای آسایش، خاص مال خویش را با خدایان تقسیم می کردند ... شاهان نیز که خود را نیازمند آموزش خدایان می دانستند، پرستش گاه های مفید می ساختند و اثاثه و بنده و مواد غذایی برای آن ها فراهم میآوردند و زمین های بزرگی را بر آن ها وقف می کردند... هر وقت ... غنیمتی به چنگ قشون می افتاد، نخستین سلام بندگان و غنائم از آن معابد بود(6).

ادامه نوشته

تعريف وقف

تعريف وقف

آيا وقف «فکّ ملک» است يا «ايقاف ملک» و چه آثاري بر هر يک از اين دو مترتب مي‏شود؟ براي روشن شدن بحث، نخست به تعريف وقف اشاره مي‏کنيم.
شيخ ابوجعفر طوسي (متوفاي 460هـ.ق) در کتاب مبسوط وقف را چنين تعريف کرده است:
«الوقف تحبيس الاصل و تسبيل المنفعة.»(1)
تحبيس، از ريشه «حبس» به معناي زنداني کردن و در قيد درآوردن، و جلوي آزادي چيزي را گرفتن است، زيرا با وقف شدن ملک، آزادي نقل و انتقال از آن گرفته مي‏شود.
تسبيل، در راه خدا آزاد گذاردن است، زيرا منافع وقف براي موقوف‏عليهم مباح و آزاد است تا از آن، انتفاع ببرند.
پس تعريف وقف، طبق گفته شيخ، نگاه داشتن اصل ملک و آزاد گذاردن منافع است و مخصوصاً کلمه «تسبيل» را به کار برده تا روشن شود که وقف از صدقات جاريه است که در راه خدا گذارده مي‏شود تا از آن بهره ببرند.
از اين‏رو است که شيخ ابوعبداللّه‏ مفيد (متوفاي 413هـ.ق) در کتاب المقنعه فرموده است:
«الوقوف في الاصل صدقات.»(2)
هرگونه وقف، اساساً صدقه‏اي است که در راه خدا انجام مي‏شود.
و اين، طبق رواياتي است که درباره وقف آمده است. امام صادق (ع) مي‏فرمايد:
«ليس يتبع الرجل بعد موته من الاجر الاّ ثلاث خصال: صدقة اجراها في حياته فهي تجري بعد موته، و سنّة هدي سنّها فهي يعمل بها بعد موته، او ولد صالح يدعو له.»(3)
يعني: در پي انسان، اجر و ثوابي نخواهد آمد مگر در سه حال: صدقه‏اي که در حال حيات به جريان انداخته، پس از مرگ او در جريان باشد (مقصود وقف است) يا شيوه‏اي را به کار برده که هدايت گر است و ديگران آن را به کار مي‏گيرند يا فرزند نيکوکاري که براي او دعا و استغفار مي‏کند.
لذا فقها وقف را در باب صدقات آورده‏اند و آن را گونه‏اي از صدقه شمرده‏اند و در کتب فقهيه رسماً عنوان «کتاب الوقوف والصدقات» مطرح گرديده است (4)

ادامه نوشته

پيدايش و چشم انداز وقف خانواده

پيدايش و چشم انداز وقف خانواده
پيدايش و چشم انداز وقف خانواده

 

نويسنده:ماجده اسماعيل عبد المحسن
مترجم : سید باقر حسینی


 
از نظر تاريخي بايد گفت که نهاد غير انتفاعي وقف ، نقش قابل توجهي در پيشبرد جوامع اسلامي همچنين در کمک به دولت اسلامي براي تهيه خدمات اساسي آنطور که هست ايفا کرده است.اين نهاد از بخش هاي تربيتي بهداشتي حمايت، زير بناهاي اساسي را تدارک ، تامين شغل، بالابردن فعاليت هاي تجاري، تهيه غذا براي گرسنگان ، پناه دادن به مستمندان و نيازمندان و علاوه بر حمايت از بخش هاي کشاورزي صنعتي بدون هزينه براي دولت است.
بهرحال، اين نقش از پايان قرن نوزدهم تاکنون که دولت ها در کشورهاي مختلف مسلمان اين حق را به خود دادند که امور حکومتي خود را متمرکز و وقف خانواده را ضبط و ملغي اعلام کنند، وخيم تر شده چراکه با انجام چنين کاري، دولت ها اميد داشتند ، تمام مشکلاتي که براي اموال وقفي در آن زمان اتفاق افتاد بود را حل خواهند کرد،ولي آنها درک نکردند که نقش قابل توجه وقف در طول قرن هاي گذشته ، را از بين مي برند.
اين مقاله به پيدايش قانون و پيشرفت وقف خانواده خواهد پرداخت. اين مبحث نيز اهميت ايجاد وقف خانواده در زمان حضرت پيامبر(صلي الله عليه وآله) و علل ابطال آن تقريبا در همه کشورهاي اسلامي از سال هاي 1950 ميلادي مطرح خواهد کرد. علاوه برآن، در اين مقاله توصيه اي براي بازبيني قانون وقف خانواده و تشويق مردم براي ايجاد وقف هاي جديد تقديم خواهم کرد.

تعريف و طبقه بندي وقف

واژه هاي وقف (جمع آن اوقاف ) و حبس (جمع آن احباس)، هردو به معناي متوقف کردن، جلوگيري کردن، امتناع کردن يعني الحبس و المنع. واژه تسبيل نيز به همان معني بکاربرده مي شود، يعني، ايثار در راه خدا(في سبيل الله ).
وقف را مي توان بدين صورت تعريف کرد:
نگهداري اموال (منقول يا غير منقول) توسط باني(بانيان) و اهداي به ذي حقِ انتفاع از نمائات چه صاحبان حق عموم باشند و يا خانواده.
وقف به سه نوع تقسيم مي شود، وقف خيري (وقف عموم)، الوقف الاهلي (وقف خانوادگي) و الوقف المشترک (آميزه اي از وقف عام و خانواده).

وقف خيري/ وقف عمومي

موقوفه يک واقف جهت حمايت از رفاه عموم مستمندان و نيازمندان در جامعه است. واقفين در اين مورد، اين نوع وقف را به صورت غير منقول مانند ساخت مساجد، مدارس، بيمارستان ها، دار الايتام و مهمانخانه ها يا اموال غير منقول مانند کتاب، اسلحه، غلات، پول و غيره را ايجاد مي کنند.

الوقف الاهلي/ وقف خانوادگي

الوقف الاهلي، الوقف الذري ، وقف علي الولد همگي مانند هم و به وقف خانوادگي مربوط مي شود. واقف، در اين مورد، اموال خود را وقف فرزندان خود، نوادگان، آشنايان يا اشخاص ديگر که خود تعيين مي کند. اگر افراد ذي نفع به تشخيص واقف ديگرزنده نيستند، در اين صورت، اموال وقفي تنها براي مقاصد رفاه عموم واگذار مي شود. اين نوع وقف توسط حضرت پيامبر(صلي الله عليه وآله) مورد تأييد واقع شد، چون ايشان اصحاب خود را جهت وقف به نزديک ترين خويشاوندان تشويق مي کرد. علاوه براين، حضرت پيامبر(صلي الله عليه وآله) اعلام کرد که بهترين کار نيک، توجه به خواسته هاي خويشاوندان است که اين عمل، نيک تر از آن است که صدقه به متکدي داده شود.

الوقف المشترک / آميزه وقف عمومي خانوادگي

وقف يک واقف جهت حمايت از عموم و خانواده است، يعني، واقف قسمتي از اموال خود را به خانواده خود وقسمتي ديگر به عموم اهدا مي کند. اين نوع وقف توسط حضرت پيامبر(صلي الله عليه وآله) توصيه و همسران واصحابش بدان عمل کردند.

قانون وقف خانوادگي

قانون وقف خانوادگي از همان قانون وقف عمومي تبعيت مي کند. به عنوان نمونه، براي اينکه وقف خانوادگي معتبر باشد، شرايط و محدوديت هاي مشخصي وجود دارد که توسط اکثريت فقهاي مسلمان مورد اتفاق قرارگرفته است. ما معتقديم، در حال حاضر، طرح اين شرايط و محدوديت ها بدليل اهميت احياي قانون وقف خانوادگي، سودمند است.

شرايط اعتبار وقف

پنج شرط اعتبار وقف به شرح زير است:
* واقف بايد عاقل باشد ، بالغ و حر و وي بايد توانايي انتقال اموال از ملکيت خود به ملکيت خدا را دارا باشد. اين بدان معني است که وي مالک اين اموال يا از درآمد خود يا از طريق ميراث باشد.
*اموال اهدايي را مي توان منقول يا غير منقول تقسيم بندي کرد.
* واقف بايد يک متولي (مورد اعتماد) منصوب نمايد، يا خود را منصوب يا شخص معيني به جهت اداره امور و مديريت وقف تعيين کند. وي نيز بايد حق تعيين جانشين متولي خود در صورتي که متولي فوت کند يا ناتوان از انجام وظايف خود شود، داشته باشد.
* افراد ذي نفع بايد توسط واقف در باره وقفيه (عمل وقفي) خود، تعيين شوند. اين افراد ذي نفع را مي توان يا خويشاوندان واقف يا براي عموم در صورتي که آنان وقف را در خصوص مسجد، مدرسه، بيمارستان و غيره باشد.
*ايجاد وقف مي تواند شفاهي، يعني، کلامي همراه باعملي، چون ساخت مسجد و دعوت مردم به نماز خواندن در آن باشد. يا وقف نيز مي تواند به شکل نوشته موسوم به عمل وقف باشد. از آنجائي که اين اعلام وقف به صورت نوشته توسط فقيه مسلمان بيشتر از نوع شفاهي آن سفارش شده است، ما سفارش مي کنيم اگر همه سوابق و مستندات در پوشه هاي مناسبي در کامپيوترها به عنوان ذخيره حفظ و نگهداري شود، بهتر است. اين امر از طرفي بر مديريت مناسب تأکيد دارد، و از طرفي ديگراسناد را براي نسل آينده حفظ مي کند.

محدوديت هاي کليدي وقف خانوادگي

فقهاي مسلمان در باره محدوديت هاي وقف، متفقند همين که اموالي به عنوان وقف شامل وقف خانوادگي بحساب آيد، بايد تحت سه محدوديت کليدي قرار بگيرد.

ادامه نوشته

وقف و سير و تحولات قانونگذاري در موقوفات

وقف و سير و تحولات قانونگذاري در موقوفات
وقف و سير و تحولات قانونگذاري در موقوفات

نويسنده: نادر رياحي ساماني

مقدمه

المال و البنون زينه الحيوة الدنيا و الباقيات الصالحات خير عند ربک ثوابا و خير املا«آيه 46 سوره کهف»
مال و فرزندان زينت زندگاني دنياست ولکن اعمال و بازمانده‏هاي صالح که تا قيامت باقي است، نزد پروردگار بسي بهتر و عاقبت و پاداش آن نيکوتر است.
ميل به جاودانه زيستن همواره انسان‏ها را تشويق کرده تا در کنار کار و تلاش مستمر خود، به ايجاد و بناي کارهاي يادگاري به پردازند که در حيات آنها و همچنين پس از فوتشان، منشاءخير و منبع برکات گردند و براي جامعه مفيد باشند.روح نوعدوستي، و انديشه اجتماعي و همکاري متقابل، و فکر زندگي گروهي، ريشه چنين تفکر و عملي را مي سازد با وجود ساير دشواري‏هاي موجود در اجتماع، کارهايي مي‏کند که بخشي از آن براي ديگران سودمند باشد.
در بين ملل قديم و از روزهاي اول زندگي گروهي، انسان به همکاري و ياري همنوع خود نيازمند بود و زمانيکه در تأمين امنيت و رفع مشکل اقتصادي و اجتماعي محتاج به همکاري شد، اين روحيه قوت گرفت. اديان الهي با الهام از منبع وحي، در جهت هدايت جامعه‏هاي بشري و تشويقشان براي کمک به همنوعان خود، نقش اصلي داشت و بسياري از مردم با تأسي به ارزش‏ها و پيام‏هاي اديان، خود را در مسايل اجتماعي شريک دانستند، تاحدي که بعضي تا سر حد ايثار و فداکاري پيش رفتند.
يکي از مصداق‏هاي بارز، و نمونه‏هاي زنده و روشن، اين نوعدوستي و همکاري اجتماعي را وقف دانسته‏اند که در بين اديان ديگر نيز به نوعي ديده مي‏شود؛ ولي به ترتيبي که در دين اسلام و در فقه آن، همواره به عنوان بحثي مهم آورده‏اند ويژگي‏هاي منحصر به فردي دارد. و تبيين نهاد وقف به عنوان شخصيتي حقوقي از جمله ابتکارهاي فقهاي اسلام مي‏باشد. با مرور و بررسي
تاريخ ايران بعد از اسلام، ملاحظه مي‏کنيم که مردم اين مرز و بوم، با الهام از ديدگاه‏هاي فقهي وقف، که همين فقيهان تأسيس کردند در امور مختلف جامعه ايفاي وظيفه سودمند داشتند. به اين ترتيب:
1-مسجد و حسينيه‏ها، اولين آثار ساختماني، وقف‏اند که از نظر قدمت، و نوع معماري، و کيفيت بنا ارزش تاريخي ويژه دارند.
2-آب انبارها و کاريزهاي وقفي، در تاريخ اجتماعي و کشاورزي ايران و حيات، اسکان و اداره زندگي و در تمدن کشاورزي ايران نقش شايان توجه داشتند.
3-برخي از کتابخانه‏ها و کتاب‏هاي مختلف، علمي، وديني و فرهنگي که منبع عظيم و ارزشمند تغذيه فکري بشرند و در رديف مناسب‏ترين موقوفه‏ها در تاريخ کشورهاي اسلامي ثبت شده‏اند.
4-مدرسه‏هاي علوم ديني که پشتوانه‏هاي ارزشمند دين باوري‏اند، از برکت موقوفه‏ها ايجاد شدند و نقش‏هاي تعيين کننده، و پايه‏اي داشته و دارند.
5-درمانگاه‏ها و مراکز درماني موقوفه، براي مداوا و درمان نيازمندان در هر عصر و زمان، به نوبه خود در فع اين مشکل نقش مثبتي بازي کردند.
6-مراکز آموزشي وشبانه روزي‏هاي وقفي، که جهت اسکان دانش آموزان بي‏بضاعت و بي‏سرپرست، ايجاد شد در نوع خود منشأ خدمت‏هاي مطلوب بوده و هستند.
7-موقوفه‏هايي که براي احياي شعائر مذهبي، و برگزاري اين مجالس و مراسم توسط بانيان خير وعلاقمندان به وجود آمد در جريان رشد و بالندگي نهضت‏هاي اسلامي و حرکت‏هاي سياسي در تاريخ مثبت و سازنده بودند.
با ذکر ده‏ها عنوان ديگري که در رديف موقوفه‏ها قرار دارند مسلم مي‏شود که موقوفات بخشي از ثروت‏ها و توانايي‏هاي اقتصادي جامعه هستند و اين امکان، در تأمين نيازهاي جامعه و رفع موانع و نارسائيهاي اجتماعي نقش مؤثري به عهده دارند. و به دليل همين توانايي‏ها و نقش آفريني‏هاي مثبتي که داشته‏اند، هميشه مورد توجه حکام، و سلاطين بوده‏اند، که برخي از آنان بخشي ازموقوفه‏ها را که در راستاي هدف‏هايشان نبود از بين بردند و بعضي ديگر هم در تقويت موقوفه‏ها نهايت تلاش خود را، معمول داشتند. (مي‏گويند وقتي نادرشاه تاج بر سر گذارد به بهانه اينکه قشون، و لشکريان نياز به آذوقه دارند دستور داد که کليه موقوفه‏ها، خالصه دولت شوند. يا در قرن هفتم هجري در کرمان 5 / 5 دانگ از ارضي و املاک وقف بود که توسط حاکم وقت، همه
وقفنامه‏ها را با آب شستند و آثار آنها را از بين بردند. و موارد متعدد ديگري هم در تاريخ داريم که در حوصله اين بحث نيست).(1)
براي هدايت و سازماندهي اين آثار ارزشمند اجتماعي، که پشتوانه مناسبي براي برنامه ريزي اجتماعي اقتصادي مي‏باشد نياز به يک تشکيلات متناسب دارد، تا با قانون‏هاي مطلوب، و کارآمد، اين رسالت بزرگ را که عبارت از اداره بهينه امور موقوفه‏ها و نظارت بر اداره آنها مي‏باشد عهده‏دار گردد؛ و از طرفي چون ملاک اداره امور و قضاوت موقوفه‏ها هميشه روحانيون بودند و در بعضي از دوره‏ها در اثر توجه وعنايت سلطان عصر، مأمور و يا نماينده‏اي، جهت رسيدگي به موقوفه‏ها تعيين مي‏شد، لذا اولين قانون مدون براي اداره موقوفه‏ها همچون ساير برنامه‏هاي کشور به سال 1289 ه ش برمي‏گردد و از آن پس در دوره‏هاي مختلف دگرگوني‏ها و تحول‏هايي در قوانين بوجود آمد و چون وقف و ايقاف کشور سابقه ديرينه، دارد همواره به عنوان آثاري مستحکم و پشتوانه‏اي عظيم، مطرحند، تحول‏هاي اساسي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، در قانون‏ها به وجود آمد در بررسي‏هايي که صورت گرفت، اين نتيجه حاصل شد، تا گر توفيق پيدا کنيم و بانگرشي بر بحث‏هاي نظري و مباني فقهي و همچنين جمع‏آوري قانون‏هاي موضوعه و تجربه‏هاي حاصله در طول سالهاي گذشته پيرامون تحول‏هاي انجام شده در قوانين تحقيقي به عمل آوريم و راه‏کارهاي احتمالي براي اصلاح قانون‏ها جويا شويم شايد کار ضروري و مهمي باشد، و بتواند در نحوه اداره موقوفه‏ها، تأثير مناسبي بگذارد و براي ايجاد بستر و زمينه‏اي مطلوب جهت هدايت و ترغيب علاقمندان به امر وقف نيز مفيد افتد و در عين حال يادگارهاي ماندگار و آثار ارزشمند گذشتگان را نيز حفظ کند و در استفاده بهينه از آنها براي اجراي نيت واقفان نيز گام‏هاي بلندتري برداشته شود.
هر چند در اين رهگذر با فقر منابع مواجه بودم اما کوشيدم تا تحقيق مذکور بر اساس محورهاي زير انجام پذيرد:
1-تقسيم بندي عنوان‏ها و ترغيب موضوع‏هاي مورد بحث، بر مبناي قانون مدني تنظيم شود.
2-در ابتداي هر بحث عندالاقتضا مواردي از مباني فقهي و آثار فقيهان آوردم سپس متن‏هاي مختلف قانون مدني را ذکر کردم. و پس از قانون مدني قانون‏هاي موضوعه به ترتيبي که در دوران مختلف قانون گذاري به تصويب رسيده بود، ثبت و درج گرديد.
3-سعي شد تا به شکل موضوعي، بامسايل مختلف وقف برخورد شود و ضمن استناد به
قانون‏هاي موضوعه، تجزيه و تحليل از بحث‏ها نيز در حد امکان انجام گيرد.
4-وسعت، و مسايل موجود در اين تحقيق و هر بحث آن خود موضوعي قابل مطالعه مي‏باشد، اما چون سير تحولات قانون گذاري در موقوفه‏ها مد نظر بود. سعي شد، محورهاي بحث به اختصار توضيح داده شود، و از ابتداي قانون گذاري تا حال حاضر را دربر گيرد.
5-به لحاظ حجم قانون‏هاي مصوب، برخي از آنها را در زيرنويس آوردم و رئوس بعضي ديگر ضميمه مي‏باشد.
6-علاوه بر موضوع‏هاي، مورد بحث، در متن فهرست، برخي از قانون‏هاي وقف در پايان ارائه گرديد.
7-در اين تحقيق، به منابع مختلف مراجعه کردم، از صاحب نظران درباره محورهاي بحث، و تبادل نظر با آنان نيز بهره‏مند شدم.
اميد است صاحب نظران و اساتيد محترم با ارائه طريق حقير را راهنمايي نموده و ايرادات وارده را يادآوري فرمايند ضمنا ذکر اين نکته لازم است چون مجموعه‏اي که در پيش رو داريد تحت عنوان پايان نامه کارشناسي ارشد حقوق خصوصي از مرکز آموزش مديريت دولتي فارس با راهنمايي و ارشاد اساتيد محترم بنام دانشکده حقوق دانشگاه شيراز تهيه و با نمره عالي در جلسه دفاع مورد قبول واقع گرديد که در مقدمه آن از کليه عزيزاني که همکاري و راهنمايي فرمودند از باب وظيفه تقدير و تشکر بعمل آمده و در اينجا لازم مي‏دانم از همسرم سرکار خانم فرشته بهرام ساماني که در طول تحصيل همکاري‏هاي زيادي با من داشته سپاسگزاري نمايم همچنين از کليه سروراني که در تهيه و ويرايش و تايپ اين مجموعه همکاري نمودند سپاسگذارم.
اميد است حاصل اين تلاش مختصر در پيشگاه خداوند سبحان مورد قبول واقع و روح بلند واقفين خيرانديش از ما راضي گردد و ما نيز در آخرت از شفاعت همه صالحين و صديقين خوان الهي برخوردار شويم.

صيغه وقف

صيغه وقف
صيغه وقف

نويسنده: محمد ابراهيم جناتي
صيغه وقف يکي از ارکان چهارگانه وقف است. اين ارکان عبارتند از:
1ـ صيغه وقف
2ـ واقف
3ـ عين موقوفه
4ـ موقوف‏عليه
در اين مقاله رکن اوّل از نظر فقه به طور استدلالي مورد بحث قرار مي‏گيرد؛ و ابتدا مناسب است چند مطلب را به اشاره بيان کنيم:
1ـ ترديدي نيست که وقف به لفظ «وقَفَت» بدون نياز به قرينه‏اي از لغت و يا عرف و يا شرع تحقق پيدا مي‏کند، زيرا اين لفظ در معني وقف صراحت دارد و عالمان مذاهب اسلامي در اين مطلب اختلافي ندارند، بلي در تحقق وقف به لفظ «حَبَست و سبّلت» بين عالمان اختلاف است:
ابن‏ادريس در کتاب سرائر مي‏نويسد: «لفظهاي صريح در وقف «وقَفْت و حبّست و سبّلت» است...»
ولي با اين وصف مي‏گويد: «در ميان اصحاب ما کساني هستند که لفظ صريح را منحصر در وقَفت دانسته‏اند...» سپس در ادامه مي‏گويد: «اين سخن به نظر من قوي است، زيرا اجماع بر آن قائم است» (1)
مرحوم راوندي در کتاب فقه‏القرآن مي‏نويسد: «وقف به لفظ حَبَست و يا سبّلت تحقق مي‏پذيرد، زيرا صريح در وقف تلّقي مي‏شوند» سپس در مقام استدلال مي‏گويد:«در شرح اين دو کلمه آمده است که پيامبر(ص) به بعض اصحابش درباره کيفيت وقف فرمود: حبّس الاصل و سبّل الثمرة و عرف شرع از عرف عادت مؤکدتر است» ولي با اين وصف مي‏گويد: «... ولي با اين حال عالمان ما اجماع دارند بر اينکه لفظ صريح در وقف تنها وقَفت است، زيرا صريحا بر وقف دلالت دارد و با آن هيچ‏گونه اشتباهي رخ نمي‏دهد» و در ادامه مي‏گويد: «...قوي‏تر در نزد ما اين است که لفظ وَقَفت نه لفظ ديگر، صريح در وقف است، زيرا با آن لفظ بدون اينکه نياز به قرينه‏اي باشد وقف حاصل مي‏شود و اما با الفاظ ديگر بدون قرينه وقف حاصل نمي‏شود، بلکه در تحقق آن نياز به قرينه هست.» (2)
ولي از ديدگاه نگارنده همان‏گونه که وقف با لفظ «وقفت» حاصل مي‏شود با لفظ «حبّست» و لفظ «سبّلت» نيز حاصل مي‏شود، زيرا اولا در وقف، الفاظ هدف نيستند، بلکه وسيله‏اي هستند براي نماياندن آنچه در ضمير واقف وجود دارد و اين الفاظ مُبرِز نظر واقف اند. و به سخن ديگر الفاظ في‏نفسها «موضوعيّت» ندارند، بلکه «طريقيت» براي حکايت از قصد واقف دارند، پس هر لفظي که قصد واقف را بر وقف بنماياند آن را تحقق مي‏بخشد؛ چه اين نماياندن
به صورت صريح باشد، مثل لفظ «وقفت» و يا به گونه ضمني و کنائي مانند «حبّست و سبّلت» و ثانيا وقف از نظر شرع اسلام ـ چنان‏که همه فقهاي مذاهب اسلامي به آن تصريح کرده‏اند ـ عبارت است از «تحبيس الاصل و تسبيل المنفعة» تحبيس شي‏ء همان وقف آن است که بايد باقي بماند و به کسي از راه فروش و يا هبه و يا غير آنها منتقل نشود. و تسبيل منفعت استفاده هميشگي از منافع آن است در جهت موقوفٌ‏عليه بنابراين وقف همان حبس اصل ملک و تسبيل منفعت آن است و لذا با الفاظ حبّست و سبّلت واقع مي‏شود.
و اما اجماعي که در مسأله ادعا شد قابل نقد است، زيرا اولاً محتمل است اجماع مدرکي باشد و ثانيا محصّل بودنش اثبات نشده است پس در حکم اجماع منقول است.
و نيز وقف حاصل مي‏شود به هر لفظي که گوياي آن باشد، اعم از فارسي مثل اينکه بگويد: «وقف کردم اين مال را براي فلان مقصود» و يا عربي، مثل اينکه بگويد: «وقفتُ هذا المال لاجل الفرض الکذائي» و الفاظ ديگر، و لذا ما عربيت را در صيغه وقف شرط نمي‏دانيم، بلکه اگر بگويد: «خانه خود را وقف کردم بر اولادم و يا بر جهت خاص و يا عامي» وقف حاصل مي‏شود، زيرا گوياي مقصود واقف است. پيش از اين گفتيم که الفاظ در وقف هدف نيستند، بلکه وسيله‏اي هستند براي نماياندن آنچه در ضمير واقف است. بر اين مبني آنچه مرحوم آيت‏اللّه‏ العظمي خوانساري رحمة‏اللّه‏ در جامع‏المدارک فرموده که در وقف نياز به لفظ صريح داريم که فقط «وقفت» است (3) قابل نقد و اشکال مي‏باشد.
و اما استدلال بر اعتبار لفظ خاص در تحقق وقف به استصحاب به بيان اينکه اگر وقف به لفظ «وقفت» واقع شود قطعا حاصل مي‏شود، ولي اگر به غير آن ـ از الفاظ ديگر ـ باشد شک در تحقق آن مي‏شود و در نتيجه شک مي‏کنيم که آيا آنچه به آن وقف تعلق گرفت از ملک واقف خارج شد يا خير، در اين فرض بايد به خارج نشدن آن از ملک مالک به دليل استصحاب حکم شود، چون ارکان استصحاب (يقين سابق، شک لاحق و وحدت موضوع در ظرف يقين و شک) در فرض مسأله وجود دارد پس بايد صيغه وقف به لفظ «وقفت» باشد نه به غير آن از الفاظ ديگر.
ولي اين دليل نقدپذير و قابل اشکال است، زيرا استصحاب در صورتي جاري مي‏شود که ارکان آن تمام باشد، و در فرض مسأله رکن دوم آن يعني شک لاحق ناتمام است، چون بعد از آنکه واقف با لفظي آنچه را در ضمير خود دارد نماياند، مورد مذکور در تحت عمومات وقف مندرج مي‏شود و جايي براي استصحاب که دليل فقاهتي است باقي نمي‏ماند.
حاصل آنکه رکن دوم که شک لاحق است گرچه تکوينا وجود دارد، ولي به جهت وجود دليل اجتهادي تشريعا اعتبار ندارد، بلي اگر در موردي شک شود که مالک اراده وقف مالش را کرده يا خير و يا بدانيم که اراده کرده، ولي ندانيم سببي را که آن را پديد مي‏آورد ايجاد کرده يا خير و يا بدانيم لفظي را ادا کرده، ولي ندانيم لفظي را که نمايانگر وقف باشد ادا کرده يا خير، در اينجا استصحاب جاري مي‏شود و به مقتضاي آن حکم به عدم حصول وقف و عدم انتقال عين از ملک مالک به ديگري مي‏شود.
حال با توجه به آنچه گفته شد زمينه‏اي براي فرمايش حضرت آيت‏اللّه‏ العظمي مرحوم سيداحمد خوانساري (قدس‏سره) در کتاب جامع‏المدارک نمي‏ماند. ايشان فرموده‏اند که خروج موقوفه از ملک مالک به لفظ صريح يا جايگزين صريح که مقرون به قرينه باشد نيازمند است وگرنه نمي‏توان حکم به خروج مال از ملک مالک کرد. (4)
و اما وقف به لفظ «تصدّقت» ظاهرا بدون قرينه تحقق نمي‏يابد، بلي اگر با قرينه باشد مثل اينکه بگويد: «تصدّقت صدقة لاتباع و لاتوهب و...» تحقق مي‏يابد.
ابن‏ادريس در کتاب سرائر (5) به اين گفتار تصريح کرده است و نظير اين را مرحوم راوندي در فقه‏القرآن گفته است.
2ـ آيا وقف به فعل و عمل ـ بدون اينکه لفظ «وقفت» و مانند آن بر زبان جاري شود ـ محقق مي‏شود؟ مثلاً اگر فردي مسجدي را بسازد و در اختيار نمازگزاران براي اداي نماز قرار دهد و يا قاليچه و مانند آن را به قصد وقف در مسجدي بيندازد آيا وقفيّت حاصل مي‏شود و يا آنکه بايد به لفظي که نمايانگر وقف باشد تلفظ شود و مجرد فعل کفايت نمي‏کند؟
در اين مسأله بين عالمان مذاهب اسلامي اختلاف وجود دارد. جمعي از بزرگان اماميه مانند شهيد اول و ابن‏ادريس (6) و طباطبائي يزدي (7) و مرحوم اصفهاني (8) و آقاي حکيم (9) و امام خميني (10) قائل به تحقق وقف به فعل شده‏اند، مالکيان و حنبليان نيز همين را قائل‏اند (11) اما شافعيان با آنان مخالف‏اند و تحقق وقف را منوط به لفظ مي‏دانند. و بدون لفظ، آن را محقق نمي‏دانند (12) و نيز حنفيان نيز همين نظريه را دارند. (13)
ولي به نظر نگارنده وقف به فعل نيز حاصل مي‏شود، زيرا وقف مانند بيع امري نفساني و اعتباري است که مُبرز مي‏خواهد و فرق نمي‏کند که آن مُبرز، فعل باشد و يا قول، از اين‏رو اگر به فعل مقصود واقف ابراز شود وقف تحقق مي‏يابد. روشن است که برخي از گونه‏هاي فعل مانند الفاظ قدرت ابراز مقاصد عامل را دارند؛ مانند فعل اشاره براي ابراز طلبِ رفتن کسي و مانند اقباض براي ابراز رفع يد مالک از ملک، و جز اينها از افعالي که مُبرزيّت دارد.
3ـ آيا در تحقق وقف مطلقا اعتبار قبول شده است يا مطلقا در آن اعتبار قبول نشده است و از ايقاعات است، يا تفصيل است در اعتبار آن بين وقف بر جهات عامة ـ مانند مساجد و تکايا ـ و وقف بر عناوين کلي ـ مانند وقف بر فقرا و سادات و طالبان علم ـ و بين وقف خاص ـ مانند وقف بر اولاد ـ بنابر اينکه در وقف خاص قبول معتبر است و در وقف بر جهات عامه و عناوين کلي معتبر نيست؟
در اين مسأله نيز فقهاي مذاهب اسلامي اختلاف نموده‏اند. حنفيان، مالکيان، شافعيان و حنبليان قائل به عدم اعتبار قبول در وقف بر غيرمعيّن شده‏اند و در معيّن نيز مالکيان و بيشتر حنبليان همين نظريه را برگزيده‏اند، ولي شافعيان اعتبار آن را در وقفِ بر معيّن ارجح دانسته‏اند. (14)
فقهاي اماميه در اين مسأله نيز اختلاف نموده‏اند. بعضي از آنان بر اين بينش و اعتقادند که قبول معتبر است مطلقا چه در معيّن مثل وقف بر اولاد و چه در غيرمعيّن مثل وقف بر جهت عامة مانند وقف بر مساجد و تکايا و مثل وقف بر عناوين عامه مانند فقرا و يا سادات.
بعضي ديگر بر اين اعتقادند که قبول معتبر نيست مطلقا چه در معيّن و چه در غيرمعيّن، زيرا وقف را از ايقاعات محسوب داشته‏اند.
و برخي معتقدند که در وقف بر معين قبول معتبر است و در غيرمعين نيازي به قبول نيست. اين تفصيل را محقق حلي صاحب شرايع و شهيد اول و شهيد دوم و علامه حلي و نيز جز اينها برگزيده‏اند. و اختيار نگارنده بر همين است. پس اگر کسي خانه‏اي و يا چيز ديگري را وقف کند براي کسي و آن کس يا وکيل و يا ولي او بگويد قبول کردم، وقف صحيح است، ولي اگر براي جهات عامه و يا عناوين کلي باشد قبول در صحت آن معتبر نيست.
ولي ممکن است گفته شود اگر قبول را در حقيقتِ وقف داخل بدانيم ديگر جائي براي قول به تفصيل باقي نمي‏ماند، بلکه بايد قائل به اعتبار آن در تحقق وقف شويم.
و اگر بگوييم قبول دخالتي در تحقق وقف ندارد و از آن بيگانه است، جايي نيز براي تفصيل باقي نمي‏ماند، زيرا لازمه اين فرض عدم اعتبار قبول است مطلقا و اگر هيچکدام از اين دو فرض ثابت نشد در اينجا به مقتضاي اصالة‏الفساد در باب معاملات مرجع احتياط است مطلقا و در اين فرض نيز تفصيل راه ندارد.
ولکن حق اين است که قائل به عدم اعتبار قبول در وقف بر جهات عامه و وقف بر عناوين کليه شويم، زيرا در جهات عامه قبول معناي محصّلي ندارد، زيرا طرفي به عنوان قابل در آن وجود ندارد و در آنجايي قبول لازم است که طرف و يا کسي که قائم‏مقام او باشد در عقد وجود داشته باشد و در وقف بر جهات عامه طرفي نيست و اما در عناوين کلي اگرچه طرف موجود است و يا وجود آن امکان دارد ولي قبول او متعذّر است.
و اما حاکم و ناظر بر وقف در جهات عامه در اينجا مسلما قابل طرح نيستند، چون طرفي نيست تا اينها جايگزين آن شوند.
در عناوين کلي نيز حاکم و ناظر طرف عقد و ولي آن به حساب نمي‏آيند و دليل آناني که قائل به اعتبار قبول حاکم و يا ناظر بر وقف در وقف بر عناوين کلي‏اند بر ما معلوم نشد و اما ولايت حاکم اگرچه ثابت است، ولي حتي به گونه‏اي که شامل فرض مسأله شود غيرثابت است، زيرا درشمول ادلّه آن نسبت به مورد قصور دارد، حتي با پذيرش
ولايت مطلقه حاکم آيا مي‏توان به تحقق هبه به مجرد قبول حاکم (بدون قبول آناني که به آنها مال هبه شد) و يا قبول وکلا و يا اولياي آنها در آنجايي که مالي را هبه کند به آنهائي که در بلد هستند قائل شد؟ علاوه بر آن سيره قطعيه بر صحّت وقف بر جهات عامه بدون قبول وجود دارد. و نيز ممکن است عدم اعتبار قبول در وقف بر جهات عامه و بر عناوين کليه را از اخباري که در اوقاف صحابه وارد شده است استفاده کرد.
4ـ در مسأله اعتبار تنجيز در صيغه وقف بين عالمان مذاهب اسلامي اختلاف است. بيشتر اماميه آن را در صيغه وقف اعتبار کرده و تعليق را جائز ندانسته‏اند. (15)
به نظر آنان کسي که مالي را وقف مي‏کند بايد از زمان خواندن صيغه آن را براي هميشه وقف کند و اگر مثلاً بگويد اين مال بعد از مردن من و يا بعد از ده‏سال ديگر وقف باشد وقف صحيح نيست، اما اگر بگويد بعد از مردن من آن را وقف کنيد در عنوان وصيت به وقف مندرج است و في‏نفسه وقف نيست و بر وصي است که آن را بعد از مردن مالک عملي کند.
در هر حال حنفيان نيز تعليق را در صيغه وقف صحيح ندانسته‏اند، بلکه قائل به اعتبار تنجيز در صحت وقف شده‏اند. (16)
ولي مالکيان تنجيز را جائز مي‏دانند و لذا گفته‏اند اگر مالک بگويد: «خانه‏ام هرگاه فلاني بيايد وقف باشد» وقف او صحيح و تمام است.(17)
و اما حنبليان تعليق را در صيغه وقف تنها در تعليق بر مردن جائز دانسته‏اند؛ مثل اينکه مالک بگويد: «بعد از مردن من اين مال وقف است» و اما در غير آن تعليق را جائز ندانسته‏اند.(18)
ولي مي‏توان به تحقق وقف با وجود تعليق در صيغه آن قائل شد، زيرا دليلي بر عدم جواز آن در مورد نيست و در حدائق آمده است که من اعتبار تنجيز را در چندي از کتابهاي متقدمين نيافتم.
و اما دعواي اجماع قابل اشکال و نقدپذير است، زيرا:
اولا چگونه مي‏توان ادعاي اجماع را پذيرفت، در حالي که در اين‏باره اختلاف نظر وجود دارد؟
و ثانيا بر فرض پذيرفتن، اين اجماع در صورتي اعتبار دارد که مدرکي و يا محتمل‏المدرکيه نباشد و اين اجماع محتمل‏المدرکيه است، زيرا محتمل است مدرک آن دليل آتي باشد، پس اعتبار به آن دليل است نه به اجماع.
و ثالثا بر فرض که بپذيريم اين اجماع تعبّدي است باز هم اين دليل قابل ترديد و نقد است، زيرا از ديدگاه فقهاي شيعه اجماع في‏نفسه در برابر کتاب و سنت اعتبار ندارد. زماني براي آن اعتبار قائل‏اند که نمايانگر قول معصوم و يا نظر او باشد و کاشفيت اين اجماع از قول معصوم مورد اشکال است. من در اين زمينه بحث مفصلي داشته‏ام که آن را در کتاب منابع اجتهاد از ديدگاه مذاهب اسلامي در بحث از اجماع بيان کرده‏ام.
بعضي بر عدم جواز تعليق در صيغه وقف استدلال کرده‏اند به اينکه معني انشا اين است که وقف بالفعل تحقق يافته است و معناي تعليق آن به شرط اين است که بالفعل موجود نيست و اين بازگشت تعليق به اين است که انشا هم متحقق است و هم متحقق نيست و لازمه اين سخن تناقض است.
نقد اين استدلال عبارت است از اينکه انشا بالفعل متحقق است و معلّق بر چيزي نيست، ولي آثار آن‏که در آينده حاصل مي‏شود بر تقدير حصول شرط است مانند وصيت معلق بر موت و نذر معلق بر وجود شرط.
و سرانجام اينکه آنچه در باب جواز تعليق گفته شد ناظر به کليّت بحث است، اما اگر دليل خاصي در اين مورد باشد بايد بر طبق آن نظر داد.

پی نوشت:

1- سرائر، ص377. چاپ قديم.
2- فقه القرآن.
3- جامع المدارک في شرح المختصر النافع، ج4،ص2.
4- جامع المدارک، ج4، ص2.
5- سرائر، چاپ قديم، ص377.
6- کتاب سرائر، باب وقف.

7- در ملحقات عروه باب وقف.
8- وسيلة النجاة، باب وقف.
9- منهاج الصالحين، باب وقف.
10- تحريرالوسيله، باب وقف.
11- مغني، ابن‏قدامه، ج5، باب وقف، شرح زرقاني بر مختصر ابي‏ضياء، ج7، باب وقف.
12- مغني، ابن‏قدامه، ج5، باب وقف.
13- الدر المختار، ج3، ص393؛ و فتح القدير، ج5، ص39ـ40.
14- کفاية الاخبار.
15- علامه حلي، تذکره، ج2، باب وقف؛ شيخ محمدحسن نجفي، جواهر، ج4، باب وقف، طبع قديم؛ علامه طباطبائي يزدي، ملحقات عروة.
16- فتح القدير، ج5، کتاب وقف؛ الاقناع، شربيني، ج2، باب وقف.
17- شرح زرقاني بر مختصر ابي‏ضياء، ج7، باب وقف.
18- غاية المنتهي، ج2، باب الوقف.

منبع:ميراث جاويدان

تعاريف اصطلاحات وقف

تعاريف

پذيره: وجهى است كه به هنگام ايجار اراضى موقوفه با اعطاي هرگونه حقى از طرف موقوفه به مستأجر به نفع موقوفه با رعايت ضوابط از مستأجر دريافت مي‏شود.

سرقفلي: وجهى است كه به هنگام ايجار عرصه و اعيان تجاري به نفع موقوفه و با رعايت ضوابط از مستأجر دريافت مي‏شود./

انتقال: عبارت است از واگذارى منافع مورد اجاره به غير اعم از اينكه اين واگذارى بر حسب درخواست مستأجر و موافقت آستانه مقدسه بوده و يا برابر احكام صادره از مراجع قضايى باشد.

واگذارى موقت: عبارت است از واگذارى منافع مورد اجاره براى مدت محدود به شخص ثالث

حق انتقال:وجهي است كه به هنگام واگذارى منفعت و يا اعيان مورد اجاره به غير، به نفع موقوفه با رعايت ضوابط دريافت مي‏شود.

تغيير كاربري: هرگونه استفاده از مورد اجاره برخلاف مفاد سند تغيير كاربري محسوب مي‏شود.

املاك غير تجاري: املاكى كه از نظر قانون، تجارى محسوب نمي‏شوند ،‌مانند مطب و دفاتر وكالت و اسناد رسمى و ...

نسق زراعي: به حق و حقوق مكتسبه از اراضى زراعى گفته مي‏شود كه مشمول قانون اصلاحات ارضى گرديده است.

وقف در قرآن

چکيده

قرآن، خلاصه ي کتاب هاي الهي است که خدا بر انبياء و اوليايش فرستاده است. هيچ علم ربّاني و مسأله ي الهي و برنامه ي زندگي و راه معرفت، با اصل و فرع و جزئياتش، در کتابي نيست؛ مگر در قرآن کريم. قرآن کريم سرشار از معارفي بلند و عميق در همه ي مسائلي است که بشر براي پيمودن راه سعادت به آن نياز دارد. مخاطبان قرآن همه ي مردم هستند و مطالب آن براي همه قابل فهم و درک است امّا ظرفيّت انسان ها براي پذيرش معارف و معارف الهي تفاوت دارد؛؛ چنان که وقتي آبي از آسمان سرازير مي شود، درّه ها و رودخانه ها هر کدام به اندازه ي گنجايش خـود، از آن آب در خود جاي مي دهند.«انزل من السّماء ماء فسالت اوديه بقدرها«، (سوره رعد، آيه 17)
انسان موجودي جاوداني است و از فنا و نابودي نفرت دارد. مرگ در حقيقت وسيله ي انتقال به عالم ديگر براي زندگي ابدي است. تاريخ بشر نشان مي دهد که حتّي ناباوران به خدا و دين، خود را موجودي فاني به شمار نمي آورند. از اين رهگذر انسان دوست دارد پس از وي،نامي از او در عالم به يادگار بماند. در فرهنگ اسلامي يکي از بهترين راه هاي زنده نگه داشتن نام انسان، عموم کارهاي خيريه به ويژه وقف در اصطلاح قرآني، باقيات صالحات گفته مي شود، نام برده شده است و مردم به آن دعوت شده اند.
نمي توانيم مبدأ روشني براي تفکّر و عمل خير پيدا کنيم. کار خير هميشه بوده و هميشه هم خواهد بود. اديان آسماني بدون استثناء در اين باره برنامه داشته اند. خداوند بيش از هر موضوعي به اين مسأله بها داده است. آيات قرآن در مورد خيرات، انفاق، صدقات و خدمت به خلق را مطالعه کنيد، ميبينيد چه قدر واضح و پر معنا و مشوق است تا جايي که خداوند عمل انسان هاي خير را به شکر، شکور و شاکر تعبير مي کند. يعني خداوند شکر مي کند از انسان هايي که نعمت هاي خدا را براي مردم هزينه مي کنند.
مادر حضرت مريم قبل از تولد فرزندش، او را وقف معبد مي کند تا در خدمت معبد باشد.
"وقف " سنّت حسنه اي است که از دير باز به اشکال گوناگون در تاريخ بشر وجود داشته است و اسلام نيز آن را در مسيري روشن، منطقي و هدفدار، مترّقي و دقيق مورد استفاده قرار داده است.
آياتي که در قرآن به انفاق احسان و عمل صالح و ايثار و... اشاره شده مي تواند مشوق وقف باشند و از سويي در قرآن در آيات بسياري با کنز مال، تکاثر، تفاخر، استکبار، سرقت طغيان، کسب حرام، حب مال راندن مهر آميز يتيم، پرخاش از مسائل، خودبيني و... مبارزه شده که به شکلي مي تواند به مقام و جايگاه وقف در قرآن اشاره داشته باشد.
نعبيـر خـداونـد چـه قـدر لطيـف و زيبا اسـت. خـدا کـه مالـک همـه چيـز است. مالـک همه ي ماسـت. مالـک لحظـات عمر ما و مالـک نفس هاي ماسـت. به ما مي گـويد به من قرض بدهـد آن هم با تعبيراتي که يک سائل مي گـويد. شما به خدا قرض بدهيـد خدا به شما جـزا مي دهد.«من ذالـذي يقرض الله قرضاً حسناً فيضاعفه له اضعافاً کثيره و الله يقبض و يبسط و اليه ترجعون«؛ (سوره بقره، آيه 245)
دليلش اين است که خدا مي خواهد از طريق ما انسان ها اين همکاري و همدلي اتفاق بيفتد. " وقف " مهم ترين وسيله ي اين راه است و تفاوتي که وقف با صدقات موقّتي دارد، پايدار بودن و ماندگار بودن آن است.
وقف با عنليت به روح قرآن، نه تنها جايز است، بلکه در مواردي و در حالاتي، راجح و مستحب است.
در اين مقاله، سعي شده است که وقف از نظر قرآن مورد بررسي قرار داده شود و با استفاده از کتب تفاسير و ديگر کتب به اين موضوع پرداخته شده و اميدواريم که مورد خوانندگان گرامي واقع شود.

ادامه نوشته

فرهنگ وقف در اسلام

 

 

اهداف وقف

اقسام وقف

تعريف وقف

شرايط وقف

قلمرو و منابع وقف

وقف از نظر قرآن

وقف از نظر سنت

وقف از نظر اجماع و عقل

وقف در جوامع ديگر

 

وقف سنت ‏حسنه‏اى است كه از ديرباز به اشكال گوناگون در تاريخ  بشر وجود داشته و اسلام آن را در مسيرى روشن، منطقى، هدفدار، مترقى و دقيق نهاده است.
 

 تعريف وقف
 

وقف در لغت ‏به معناى ايستادن، ماندن و آرام گرفتن است. (1) و در اصطلاح فقهى، نگهداشتن و حبس كردن عين ملك است و مصرف كردن منافع آن در راه خدا. برخى از فقها گويند وقف حبس عين است ‏بر ملك خداي تعالى.
مرحوم محقق حلى در شرايع مى‏نويسد: «وقف عقدى است كه ثمره آن حبس اصل و تسبيل منافع است (تسبيل منافع يعنى صرف كردن مال در جهتى كه واقف تعيين كرده است).» (2)
مرحوم شيخ طوسى در مبسوط مى‏گويد: تسبيل يعنى در راه خدا قرار دادن، و دليلشان اين سخن نبى اكرم ‏صلى الله عليه وآله است كه فرمود: «حبس الاصل و سبل المنفعة‏»؛ اصل را حبس كن و منافعش را در راه خدا آزاد نما.(3)
مذاهب ديگر اسلامى براى وقف تعاريف مختلفى دارند و فقهاى هر مذهب وقف را آن گونه تعريف كرده‏اند كه بيانگر ديدگاه آنان نسبت ‏به مالكيت وقف باشد. گروهى وقف را جايز و گروهى آن را لازم دانسته‏اند.
علماى مذهب شافعى مى‏گويند: وقف عبارتست از حبس مال كه انتفاع از آن با بقاى عين مال ممكن باشد. وقف در اصل مال ممنوع و مقطوع مى‏گردد و منافع وقف به قصد قربت هزينه مى‏شود. (4)
در فقه گفته مى‏شود: وقف عبارتست از حبس عين مال بر ملك واقف و صدقه دادن منافع آن. (5) در اين تعريف ابوحنيفه وقف را مانند عاريه جايز مى‏داند و لذا استعمال لغت ‏حبس در اين تعريف داراى اشكال است. (6)
ابن عرفه از علماى مذهب مالكى گفته است: وقف عبارتست از اعطاى منفعت (و نه ذات آن)، به خلاف هبه كه واهب عين موهوبه را مى‏بخشد. (7)
در فقه حنبلى وقف چنين تعريف شده است: «الوقف هو تحبيس الاصل و تسبيل الثمرة‏»؛ وقف حبس اصل و تسبيل منافع است. (8)
 

اهداف وقف
 

وقف به لحاظ مصالح عمومى از ديرباز موارد استفاده متنوع و گوناگون داشته و رايج ترين موارد مصرف آن عبارتست از:
1- تعليم و تعلم رايگان.(احداث مدارس و تهيه امكانات تحصيل براى جويندگان علم و دانش)
2- زاويه‏ها: مراكزى بوده‏اند كه براى تحصيل علم، عبادت و خدمت رايگان به وجود آمده و مانند سفره‏اى رنگين در اختيار عموم بوده‏اند. (9)
3- تهيه آب و آبيارى اراضى كشاورزى و مانند آن.
4- تاسيس كاروانسراها در مسير كاروانها و قافله‏ها.
5- مواردى از قبيل معالجه و درمان بيماران، كمك به زوار و مسافران، همدردى با فقرا و مستمندان.
اقسام وقف
وقف به اعتبارهاى مختلف به انواع و اقسامى تقسيم مى‏شود و از آن جمله:
منقطع الاول، منقطع الوسط، منقطع الآخر. با اين توضيح كه انقطاع ممكن است ناشى از جعل شارع و يا ناشى از جعل واقف باشد.
وقف به اعتبار قصد واقف.
ممكن است تمليك منافع بر موقوف عليه مقصود باشد (10) و يا صرف آن در موقوف عليه، و در صورت دوم ممكن است منظور صرف شخص منافع باشد و يا اعم از آن و بدلش.وقف به اعتبار موقوف عليه به عام و خاص تقسيم مى‏شود:
وقف عام
وقفى است كه مخصوص دسته و طبقه خاص نيست مانند وقف بر فقراء، روضه ‏خوانى و اطعام، وقف بر طلاب علوم دينى و مساجد و غيره.وقف خاص وقفى است كه مخصوص دسته‏اى خاص باشد مانند وقف بر اولاد و ذريه شخص و غيره.
به بيان ديگر وقف عام وقفى است كه براى انتفاع كل مردم قرار داده شده است و وقف خاص حق انتفاع را براى گروهى خاص در نظر دارد. (11)
از جمله تقسيمات ديگر وقف، وقف انتفاع و وقف منفعت
است.دروقف انتفاع نظر واقف از وقف تحصيل درآمد مادى نيست مانند احداث و وقف مسجد در زمين ملكى خود يا زمين موات.
دروقف منفعت همان ‏طور كه در «وقف به اعتبار قصد واقف‏» گفتيم نظر واقف تحصيل درآمد و مصرف درآمد در موارد مورد نظر واقف است مانند وقف ملكى براى حفظ و اداره مدرسه و غير آن مثل روضه ‏خوانى و اطعام. (12)

شرايط وقف

علامه حلى در شرايع الاسلام چهار شرط  براى صحت وقف را لازم دانسته است:
1- دوام؛ يعنى وقف بايد ابدى باشد نه موقت. (موقت ‏حبس است)
2- تنجيز؛ يعنى وقف معلق و مشروط نباشد. (قطعى و محكم باشد)
3- به تصرف دادن؛ يعنى مسلط كردن موقوف عليهم يا متولى يا حاكم بر موقوفه و برداشتن تسلط خود از آن.
4- از خود بيرون كردن؛ يعنى بر خود وقف نكردن. (13)
اكثر علما از جمله مرحوم شيخ طوسى (14) و صاحب جواهر (15) و حضرت امام خمينى(ره) (16) شرايط چهارگانه فوق را در جهت وقف لازم مى‏دانند.
قلمرو و منابع وقف
وقف از نظر قرآن
بايد گفت وقف از مختصات نظام حقوقى و اقتصادى اسلام است. وقف در اسلام داراى ويژگيهايى است، پيش از هر مطلبى نگاهى به منابع اربعه مى‏اندازيم و به عنوان تيمن و تبرك بحث را از قرآن كريم آغاز مى‏كنيم.
قرآن مجيد اصيل ترين منبع معارف و حقوق اسلامى است، لذا براى دستيابى به اصل و ريشه هر مطلبى پيش از هر منبعى بايد به قرآن مراجعه كنيم.
درباره عطاياى منجزه مانند وقف و سكنى و صدقه و هبه و غير اينها در قرآن مجيد آياتى مخصوص به اين امور نيست ليكن آنچه عموما بر فعل خيرات و تحريض به آنها دلالت دارد دال بر اين امور نيز هست. راوندى و معاصران او از آن جمله سه آيه(آل عمران، آيه 92/ مزمل، آيه 20/ بقره، آيه‏177) را در اينجا آورده‏اند. (17) ولى مى‏توان از باب اولويت‏ به آيات مربوط به انفاق و احسان( بقره، آيات 260-261،263 -266). و قرض‏الحسنه و تعاون و صدقه، به جواز و بلكه به رجحان و استحباب وقف استدلال كرد. علاوه بر اينها آيه‏46 سوره كهف و آيه‏76 سوره مريم دلالت روشنترى بر جواز و رجحان وقف دارند.
وقف عملى است صالح و باقى، و مصداق روشنى است از تعاون و تعاضد، و انفاقى است عارى از منت، و احسانى است ‏خالى از اذيت و بدور از تحقير شخصيت ديگران، و تصدقى است دايمى و مستمر و بدون ريا، و وامى است ‏بدون اضطراب و تكاثر(تكاثر، آيات 1 و2) و بروز اختلافات فاحش طبقاتى به صورتى معقول مبارزه مى‏شود، و برگ سبزى است كه به گور فرستاده مى‏شود. (مزمل، آيه20) و سرانجام عاملى است كه نام واقف را نيز جاودان مى‏سازد و وى را به نوعى خلود و بقا مى‏رساند.
 
وقف از نظر سنت

دومين منبع وقف سنت است. و سنت ‏به قول، فعل و تقرير پيامبراكرم ‏صلى الله عليه وآله و جاى ديگر، به قول، فعل و تقرير شخص پيامبرصلى الله عليه وآله و ائمه عليهم‏السلام و يا اصحاب تعريف شده است.
واقدى در كتاب مغازى، نقل مى‏كند كه اراضى مخيرق را به موجب وصيتى در اختيار حضرت محمد صلى الله عليه وآله گذاشته بودند و حضرت آنها را وقف فرمودند.
در روايتى منقول از حضرت امام جعفرصادق‏ عليه‏السلام، حيطان هفتگانه حضرت رسول اكرم ‏صلى الله عليه وآله بوده‏اند كه بعد از رحلت آن حضرت در اختيار حضرت فاطمه ‏عليهاالسلام بود كه بعدها دعوايى در مورد آنها مطرح شد و حضرت على‏عليه‏السلام بر وقفيت آنها شهادت دادند و حضرت فاطمه‏ عليهاالسلام نيز آنها را موقوفه معرفى فرمود. (18)
گروه كثيرى از ياران پيامبرصلى الله عليه وآله در حال حيات حضرتش و با تاييد آن حضرت هر كدام مالى يا اموالى را وقف كردند چنان كه گروهى هم بعد از وفات پيامبرصلى الله عليه وآله اقدام به وقف نمودند. عوايد اين اوقاف مطابق نيت واقف خرج مى‏شد و به دست ‏خود واقف يا كسى كه از طرف او تعيين مى‏گرديد اداره مى‏شد. (19)
اين روش خداپسندانه ادامه يافت و اصحاب و تابعين يكى بعد از ديگرى براى تاسى به سنت نبوى و جلب رضاى الهى، مالى را در راه خدا و يا براى اقربا و ذريه وقف مى‏كردند.
متاسفانه اين سنت و سيره مرضيه بعدها تغيير ماهيت ‏يافت و وقف در دست‏ برخى، وسيله محروم ساختن بعضى از ورثه از ارث و يا فرار از ماليات و امثال آن قرار گرفت. (20)

وقف از نظر اجماع و عقل

در فقه اماميه نگارنده به قولى برخورد نكرده است كه وقف را مشروع و حتى ممدوح نداند، (21) و لذا بدون ترديد مى‏توان گفت كه اكثريت قريب به اتفاق فقهاى ساير مذاهب اسلامى نيز، موافق قول اماميه‏اند تنها از ابوحنيفه و زفربن هذين بن قيس عنبرى بصرى و ابوهذيل، از بزرگان اصحاب ابوحنيفه، مخالفتى نقل شده و در يكى از اقوال نيز جواز وقف به اسلحه و چارپا اختصاص يافته است.
عموم اهل كوفه و شريح قاضى هم از ابوحنيفه پيروى كرده‏اند، گويا ابوحنيفه نهاد وقف را مستقل از نهاد وصيت نمى‏دانسته و يا عقيده داشته كه صيغه وقف قادر به ازاله مالكيت مالك نيست، و يا اصلا وقف را منافى با حقوق ورثه مى‏دانسته است.
وقف در جوامع ديگر
اعمال و عقودى شبيه وقف در تمام اجتماعات بشرى وجود داشته است. وجود انواع معابد در اجتماعات مختلف و تخصيص اموال و املاك به معابد، حكايت از نوعى وقف مى‏كند. مؤسسه‏هاى خيريه فراوانى در سراسر جهان به وجود آمده و املاك و اموالى بر آنها تخصيص يافته و فروش و انتقال آن املاك و اشياء نيز منع شده است.
هنگام فتح شوش در بقعه دانيال پيامبرعليه‏السلام سندى به دست آمده كه نشان مى‏داد به منظور پرداخت وامهاى بدون ربح نيز اختصاص يافته بود. خليفه دستور داد آن گنج ‏به بيت‏المال منتقل شود و طبق مفاد مندرج در آن سند عمل شود. (22)
در ميان اعراب حجاز افرادى بودند كه تحت‏ شرايطى خاص تعدادى از چهارپايان و حتى گاهى فرزند خود را در مقام وفاى به نذر در پاى بتها قربانى مى‏كردند و گوشت گوسفند و يا شتر قربانى شده را ميان مردم و به ويژه مستمندان تقسيم مى‏كردند. (23)
زن عمران حمل خود را نذر كرد (آل عمران، آيه‏53) و مريم در مقام وفاى به نذر صمت‏ خود، حاضر به پاسخ نشد.(مريم، آيه‏26) و قوم صالح، ناقه او را كه شايد موقوفه بود پى كردند. (شمس، آيه‏13)
در كشورهاى اروپايى، وقف به معنايى كه در قوانين ما وجود دارد به چشم نمى‏خورد، ولى فكر ايجاد سازمانى كه دارايى آن به هدفهاى خير و عام المنفعه اختصاص يابد از ديرباز وجود داشته و هم اكنون نيز بنيادهاى خيريه در غالب كشورها، سهم بزرگى در امور اجتماعى و سياسى و اقتصادى برعهده دارند، مانند بنياد نوبل در سوئد و فورد و راكفلر در امريكا. (24)
نگارنده بر آن نيست كه موارد فوق‏الذكر و همانند آن تحت عنوان وقف قرار گيرد. زيرا هر كار خيرى وقف نيست (و رابطه آن با خدمات عام‏المنفعه عموم و خصوص مطلق و به تعبيرى ديگر عموم و خصوص من وجه است) گو اين كه روح وقف در برخى از آنان به چشم مى‏خورد.
 

پى‏نوشت ها:

1- فرهنگ عميد، كلمه وقف، چاپ سوم، ص 1100.
2- شرايع ‏الاسلام، ج 1، چاپ چهارم، ص‏343.
3- المبسوط، ج‏3، ص‏286.
4- احكام وقف در شريعت اسلام، ج‏1، ص‏67.
5- اين تعريف را مرغينانى مؤلف الهداية به ابوحنيفه منسوب و از او نقل قول كرده است (احكام وقف، ج، ص 71).
6- احكام وقف در شريعت اسلام، ج‏1، صص 70 و 71.
7- همان، ص‏75.
8- همان، به نقل از ابن قدامه مقدس، ج‏1، ص‏79.
9- سفرنامه ابن بطوطه پر از ذكر اين مراكز است و به عنوان مثال در ج‏1، ص‏60 آمده است: «مزار ابويعقوب زاويه‏اى براى اطعام مسافرين دارد كه مى‏گويند وقف آن از طرف سلطان صلاح‏الدين بوده است‏».
10- در فرض قصد تمليك احدى از موقوف عليهم مى‏تواند سهم خود را معاوضه نمايد و سهم او به ورثه منتقل مى‏شود و در حد نصاب زكات بر آن تعلق مى‏گيرد. (به كتاب وقف در منهاج الصالحين، م‏2، رجوع شود.)
11- مقدمه‏اى بر فرهنگ وقف، مساله 8، ص‏94/ و مساله 34، ص‏100.
12- همان، ص‏49 و50.
13- شرايع الاسلام، ج‏1، چاپ چهارم، ص‏350.
14- المبسوط، ج‏3، صص 292 - 301.
15- جواهرالكلام، شيخ محمد حسن نجفى، ج‏28، چاپ ششم، ص‏51.
16- تحريرالوسيله، ج‏3، شرايط وقف.
17- ادوار فقه، محمود شهابى، بخش وقف، ص 151.
18- به وسايل كتاب الوقوف، باب 10، حديث 1 و 2 رجوع شود.
19- احكام وقف در شريعت اسلام، ص 45-52.
20- همان.
21- فرهنگ وقف، ابوسعيد سلمان، ص‏15.
22- كتاب تاريخچه اوقاف اصفهان، ص 374.
23- احكام وقف، ج‏1، صص 21 -23 (مقدمه)/ اسلام و جاهليت از ص‏276 به بعد.
24- حقوق مدنى ايران، ناصر كاتوزيان، ص 492.

جواز و وجوب وقف

می دانیم که قرآن مجید اصلی ترین منبع معارف و حقوق اسلامی است و لذا برای دستیابی به اصل و ریشه ی هر اصل، پیش از هر منبع و مأخذی باید به قرآن مراجعه کنیم.

در قرآن مجید، آیه ای که بر وقف و احکام فقهی آن صراحت داشته باشد وجود ندارد، ولی می توان از باب اولویّت با آیات مربوط به "احسان و انفاق "، " قرض الحسنه "، " تعاون "، " صدقه " به جواز و بلکه رجحان و استحباب وقف استدلال کرد؛ در کتاب ادوار فقه در این باره آمده: درباره ی عطایای منجزه مانند وقف و سکنی و صدقه و هبه و غیر این ها فاضل چنین افاده کرده است: در قرآن مجید آیاتی مخصوص به این امور نیست، لیکن آن چه به طور عموم بر فعل خیرات و تحریض آن ها دلالت دارد بر این امور نیز دلیل است، راوندی و معاصران از آن جمله سه آیه را در این جا آورده اند: (سلیمی فر، 1370، ص53)

1. «لن تنالوا البرّ حتّی تنفقوا ممّا تحبون و ما تنفقوا من شیء فان الله به علیم«؛ «شما هرگز به مقام نیکوکاران و خاصان خدا نخواهید رسید، مگر آن که از آن چه دوست می دارید و بسیار محبوب است در راه خدا انفاق کنید محققاً خدا بر آن آگاه است.«، (سوره آل عمران، آیه 92)

2. «... و ما تقدّموا لانفسکم من خیر تجدوه عندالله هو خیراً و اعظم اجراً و استغفرالله انا الله غفور رحیم«؛ «و (بدانید که) هر عمل نیک که برای آخرت خود پیش فرستید، پاداش آن را نزد خدا بیابید، و آن اجر و ثواب آخرت (که بهشت ابد است) از متاع دنیا بسی بهتر و بزرگ تر است، دائم از خدا به دعا آمرزش طلبید که خدا بسیار آمرزنده است. (سوره مزمّل، آیه20)

3. «لیس البرّ ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکن البرّ من آمن بالله و الیوم الاخر و الملائکه و الکتاب و النبییّن و آتی المال علی حبه ذوی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل و السائلین و فی الرقاب و اقام الصلوه و آتی الزکوه الموفون بعهدهم اذات عاهدوا و الصابرین فی الباساء و الضراء و حین الباس اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون«؛ «نیکی فقط به این نیست که صورت خود را به سوی مشرق و مغرب کنی؛ بلکه نیکو کار کسی است که به خدا و روز رستار خیز و فرشتگان و کتاب آسمانـی پیامبران ایمان آورده و مال خود را با تمام علاقه ای که به آن دارد، به خویشان و یتیمان و مسکـینان و در راه ماندگان و سائلان و بردگان انفاق می کتد و نماز را برپا می دارد و زکتات می دهد و به عهد خود در وقتی که عهـدی بستند وفـا می کنند و در برابر محرومیّت ها و بیماری ها و در میدان جنـگ، استقامت به خرج می دهند. اینـان کسانی هستند که راست می گویند و اینان هستند پرهیزگاران.«، (سوره بقره، آیه177)



علاوه بر این ها آیه ی 46 از سوره ی کهف که می فرماید: «المال و البنون زینه الحیوه الدنیا و الباقیات الصّالحات خیر عند ربّک ثواباً و خیر امـلاً«؛ «مال و فرزندان زینت حیات دنیاست و (لیکن) اعمال صالح که تا قیامت باقی است (مانند نماز و تهجّد و ذکر خدا و صدقات جاری چون بنای مسجد و مدرسه و موقوفـات و خیرات در راه خدا) نزد پروردگـار بسی بهتر و عاقبت آن نیکوتر است«. و نیز آیه 76 از سوره مریم «و یرید الله الذین اهتدوا هدی و الباقیات الصّالحات خیر عند ربّک ثواباً و خیر مرداً.«؛ «و خدا بر هدایت هدایت یافتگان می افزاید و اعمال صالحی که اجرش نعمت ابدی است نزد پروردکار تو بهتر (از مال و جان فانی دنیا) است هم از جهت ثواب الهی و هم از جهت حسن عاقبت اخروی.«؛ چنان چه به زودی این آیات مورد بحث قرار می گیرد.

وقف عملی است که، صالح و باقی و مصداق روشنی است از تعاون و تعاضد و انفاقی است، عاری از منّت و احسانی است خالی از اذیّت و به دور از تحقیر شخصیّت دیگران و تصدّقی است دائمـی و مستمر و بدون ریا و وامی است بدون اضطراب باز پرداخت و تعدیل ثروتی است با رضا و رغبت که از طریق آن، با کنز اموال و تکاثر و بروز اختلافات طبقاتی فاحش، به نحو معقولی مبارزه می شود و برگ سبزی است که به گور فرستاده می شود، پرونده ی افراد بشر معمولاًبا مرگ آنان مختومه می شود ولی پرونده ی واقفان مؤمن همیشه باز است و از ثواب وقف برخوردار می شوند دوام و بقای عین موقوفه و جاری شدن عوائد آن در اجتماع، موجب می شود که نام واقف نیز مخلد شود و واقف به یک نوع " خلود و بقا " دست یابد.

پس می توان گفـت که وقـف با عنایت روح قـرآن، نه تنهـا جایز است، بلکـه در مـواردی و در حالاتی، راجح و مستحب نیز می باشد. (ابو سعید، 1372، ص 18)

برخی از نویسندگان کتب آیات الاحکام از جمله راوندی و معاصر و فاضل مقداد و دکتر محمود شهابی و دکتر خزایلی، آیاتی را که به شکلی به وقف اشاره دارند بیان کرده اند؛ از جمله:

منبع: سایت فصلنامه وقف میراث جاودان

جایگاه وقف در نظام اقتصادی اسلام

 وقف
وقف از با سابقه ترین میراث های ارزشمند اسلامی است که از صدر اسلام تاکنون در همه جوامع اسلامی سخت مورد توجه بوده و به رغم همه نوسان ها و حوادث و دگرگونی ها و بلاها و مصیبت هایی که در عمر طولانی خود با آنها دست به گریبان بوده، آثار بسیار ارزشمند و مؤثری در زمینه های گوناگون فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و... برجای گذاشته است و همچنان می تواند به عنوان یکی از مؤثرترین عوامل دراین جنبه ها و زمینه ها در جوامع اسلامی مطرح باشد.


وقف و اهداف اقتصاد اسلامی هدف اساسی و اصلی همه نظام های اسلام، از جمله نظام اقتصادی اسلام، کمال ابدی یعنی تقرب الی الله است. از دیدگاه قرآن کریم و روایت های معصومین علیهم السلام انفاق های مالی - چه واجب و چه مستحب - برای نیل به این هدف نهایی نقشی بس عظیم و اساسی دارند که به عنوان نمونه، در این جا مواردی یادآوری می گردند: 


در موارد متعدد هدف از مالیات ها و انفاق های مالی در اسلام، از جمله زکات و وقف در نزد بسیاری از فقیهان قصد قربت است. این انفاق ها، گذشته از جنبه اقتصادی، همانند نماز و روزه عبادت هستند، و غرض اصلی از عبادات قرب الهی است.  «واعبد ربک حتی یاتیک الیقین (حجر / 99) به پرستش خدای خود مشغول باش تا یقین بر تو فرا رسد»